این خانه عزادار حسین(ع) است، ۶۲ زائرانی که مرزها را پشت سر گذاشتند

    Home  /  جشن  /  این خانه عزادار حسین(ع) است، ۶۲ زائرانی که مرزها را پشت سر گذاشتند

این خانه عزادار حسین(ع) است، ۶۲ زائرانی که مرزها را پشت سر گذاشتند Image

این خانه عزادار حسین(ع) است، ۶۲ زائرانی که مرزها را پشت سر گذاشتند

به گزارش صد کادو به نقل از مهر، اربعین سال هاست که در ادبیات معاصر ایران به یکی از موضوعات مهم روایت نگاری تبدیل گشته است؛ اما بیشتر این روایتها از زاویه نگاه زوار ایرانی یا عراقی نوشته شده اند. «موکب آمستردام» نوشته بهزاد دانشگر، زاویه ای کمتر دیده شده را انتخاب می کند؛ روایت کسانیکه هزاران کیلومتر دورتر از کربلا، در شهرهای اروپایی زندگی می کنند و با وجود محدودیت ها، فشارهای فرهنگی و فاصله جغرافیایی، خودرا به بزرگ ترین اجتماع مذهبی جهان می رسانند.
این کتاب که از طرف انتشارات عهد مانا پخش شده، ادامه دغدغه ای است که نویسنده بعد از نگارش کتاب «پادشاهان پیاده» با آن رو به رو شد. دانشگر در جریان سفر اربعین با گروهی از زوار اروپایی آشنا می شود؛ گروهی که حضورشان در اربعین، اتفاقی یا مقطعی نیست، بلکه حاصل سال ها فعالیت فرهنگی برای معرفی امام حسین (ع) و فرهنگ عاشورا در کشورهای اروپایی است. همین آشنایی، زمینه تشکیل «موکب آمستردام» را فراهم می آورد.

اربعین از زاویه ای که کمتر دیده ایم

آنچه «موکب آمستردام» را از بسیاری آثار مشابه متمایز می کند، تغییر زاویه روایت است. در این کتاب خبری از گزارشات تکراری مسیر نجف تا کربلا نیست. نویسنده، مخاطب را قبل از رسیدن به عراق، به خیابان های آمستردام، بروکسل، پاریس، لندن و دیگر شهرهای اروپا می برد؛ جایی که مسلمان بودن، گاه به معنای ایستادن در مقابل موجی از سوءبرداشت ها، تبعیض ها و اسلام هراسی است. در این روایت ها، اربعین فقط یک سفر زیارتی نیست؛ بلکه نتیجه سال ها جست وجو، تغییر، انتخاب و ایستادگی است.
«موکب آمستردام» ساختاری متفاوت دارد. کتاب از مجموعه ای از داستانهای کوتاه تشکیل شده است؛ هر فصل، داستان فرد یا خانواده ای است که مسیر متفاوتی را برای رسیدن به امام حسین(ع) پیموده اند.
برخی از این افراد مسلمان زاده اند و سال ها در اروپا زندگی کرده اند، برخی تازه مسلمان شده اند و بعضی هم بعد از آشنایی با فرهنگ عاشورا، زندگی شان مسیر تازه ای پیدا کرده است.
اگرچه روایتها کوتاه اند، اما در کنار هم تصویری بزرگ تر می سازند؛ تصویری از گسترش پیام عاشورا فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی.

وقتی آسایش، جای آرامش را نمی گیرد

یکی از مضامین اصلی کتاب، تقابل «رفاه» و «آرامش» است. شخصیت های کتاب، اغلب در کشورهایی زندگی می کنند که از نظر امکانات رفاهی، در بالاترین سطح قرار دارند؛ اما نویسنده نشان داده است که برخورداری از امکانات، الزاماً به معنای آرامش درونی نیست.
بسیاری از راویان، از خلأ معنوی، تنهایی و جست وجوی حقیقت سخن می گویند؛ جست وجویی که سر انجام آنها را به مسیر پیاده روی اربعین رسانده است.
در خلال روایت ها، مخاطب با فعالیت گروهی آشنا می شود که تنها در روزهای اربعین فعال نیستند. این گروه، در طول سال در شهرهای مختلف اروپا به معرفی اسلام، فرهنگ عاشورا و زیارت اربعین می پردازد و تلاش می کند راه حضور دوست داران در این مراسم را هموار کند.
کتاب نشان داده است که اربعین برای این افراد تنها یک مراسم مذهبی نیست، بلکه به بخشی از هویت و فعالیت فرهنگی آنان تبدیل گشته است.

وقتی مسیر کتاب تغییر می کند

نویسنده در مقدمه توضیح می دهد که قصد داشته روایت کامل کارهای این گروه را ثبت کند، اما شرایط امنیتی و مشکلات سفر، امکان گفتگو با خیلی از اعضا را از او گرفته است.
همین مسئله موجب می شود مسیر کتاب به سوی روایت دیگری هم کشیده شود؛ روایت مهاجران افغانستانی که در جریان سفر اربعین با آنها رو به رو می شود.
این بخش، از تأثیرگذارترین فصل های کتاب است؛ جایی که نویسنده، ضمن روایت میهمان نوازی مردم عراق، از برخی برخوردهای تلخ با مهاجران افغانستانی هم سخن می گوید و مخاطب را به تأمل درباره ی مفهوم برادری دینی فرامی خواند.

سفری که فقط جغرافیا را تغییر نمی دهد

یکی از خاصیت های «موکب آمستردام» آنست که تغییر شخصیت ها را به خوبی نشان داده است.
تقریباً همه راویان، پیش و بعد از اربعین، دو انسان متفاوت اند. برخی نگاهشان به دین تغییر کرده، برخی معنای تازه ای به منظور زندگی یافته اند و بعضی دیگر تصمیم گرفته اند پیام عاشورا را به جامعه خود منتقل کنند. در این کتاب، اربعین بالاتر از آنکه مقصد باشد، نقطه شروع یک مسیر تازه است.
بهزاد دانشگر در این اثر هم همان سبک روایت نویسی ساده و روان خودرا حفظ نموده است.
او تلاش نمی کند روایتها را با تحلیل های طولانی همراه کند، بلکه اجازه می دهد شخصیت ها خودشان داستانشان را تعریف کنند. همین خاصیت سبب شده کتاب، فضایی صمیمی و مستند پیدا کند و خواننده احساس کند پای صحبت زوار نشسته است.
شاید تنها نکته ای که برخی مخاطبان درباره ی کتاب مطرح کرده اند، کوتاه بودن روایتها باشد.
بسیاری از شخصیت های کتاب، ظرفیت تبدیل شدن به آثاری مستقل را دارند؛ برای اینکه هر کدام تجربه ای متفاوت از مهاجرت، دین، اربعین و زندگی در اروپا را پشت سر گذاشته اند. با این وجود، همین ایجاز هم سبب شده کتاب ریتمی تند و خواندنی داشته باشد و مخاطب در مدت کوتاهی با طیفی متنوع از تجربه های انسانی رو به رو شود.

موکب آمستردام، حکایتی از جهانی شدن یک عشق

«موکب آمستردام» فقط کتابی درباره ی پیاده روی اربعین نیست؛ بلکه حکایتی از جهانی شدن پیام عاشورا است. این اثر نشان داده است که عشق به امام حسین (ع) محدود به مرزهای جغرافیایی، زبان یا ملیت نیست و حتی در قلب اروپا هم انسان هایی زندگی می کنند که برای رسیدن به کربلا، سختی های فراوان را به جان می خرند.
برای مخاطبانی که به داستانهای مستند، سفرنامه های اربعین و تجربه های فرهنگی جهان اسلام علاقه مندند، «موکب آمستردام» اثری متفاوت و خواندنی است؛ کتابی که اربعین را نه از مسیر جاده نجف تا کربلا، بلکه از خیابان های اروپا روایت می کند و نشان داده است گاهی طولانی ترین راه ها، به نزدیک ترین نقطه دل انسان ختم می شوند.

در بخشی از کتاب می خوانیم:

دفعه اول مسیر را پیاده رفتم. خیلی خسته شده بودم. چرا دروغ بگویم؟ شده بودم مثل آدمی که رفته باشگاه و تنش کوفته است. ۱۲ ساعت راه برو، فردا باز بلندشو راه برو. ولی مهم این بود که بدنت بازهم دوام می آورد. آن شب داشتم می مردم. گفتم فردا دیگر نمی توانم این همه راه بروم. ولی فردا بازهم یک شوقی داشتم که بلند می شدم و راه می افتادم.
امسال هم نمی توانستم بیایم ولی دلم نیامد. توی دانمارک با معلولین کار می کنم. خیلی دشوار می باشد. باید سه روز قبلش درخواست مرخصی بکنیم. یکهو توی دلم یک چیزی گفت حالا امتحان کن، اگر مرخصی دادند همین ۱۲ سیزده روز را می روی، اگر مرخصی ندادند مهم نیست. گفتم من ۱۲ روز مرخصی می خواهم. رئیسم اصلا یک کلمه هم مخالفت نکرد. گفت من بهت اس ام اس می دهم.
هنوز خانه نرسیده بودم و توی ماشین بودم که دیدم گوشی ام صدا داد. نوشته بود: «اوکی» یعنی می توانی بروی. اصلا باورم نمی شد. همان لحظه برای آقای رجبی پیام دادم که من هم امسال می ایم.
وقتی رسیدم کربلا نخستین چیزی که به امام حسین ضد السلام گفتم این بود که دیگر هیچ آرزویی توی دلم نمانده و اگر بمیرم دیگر با دل سیر می میرم. یادم آمد مادرم گفته بود هرکس بار اول چشمش به ضریح می افتد، هر دعایی بکند مستجاب می شود. حالا می خواستم یک دعای قشنگ بکنم، اما هر دعایی می کردم باردیگر افسوس می خوردم که کاش دعای قشنگ تری می کردم و باز باردیگر آغاز می کردم به دعا کردن.
کتاب«موکب آمستردام» نوشته بهزاد دانشگر در ۱۳۶صفحه و از طرف انتشارات عهدمانا انتشار یافته است.
خلاصه اینکه این کتاب که از جانب انتشارات عهد مانا پخش شده، ادامه دغدغه ای است که نویسنده پس از نگارش کتاب پادشاهان پیاده با آن مواجه شد. با این حال، همین ایجاز هم سبب شده کتاب ریتمی تند و خواندنی داشته باشد و مخاطب در مدت کوتاهی با طیفی متنوع از تجربه های انسانی مواجه شود. حالا می خواستم یک دعای قشنگ بکنم، اما هر دعایی می کردم دوباره افسوس می خوردم که کاش دعای قشنگ تری می کردم و باز دوباره شروع می کردم به دعا کردن.

منبع:

Author | صدکادو Comments | دیدگاه‌ها برای این خانه عزادار حسین(ع) است، ۶۲ زائرانی که مرزها را پشت سر گذاشتند بسته هستند Date | ۱۰/۰۵/۱۴۰۵