
اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در شرایط فعلی بازار کتاب تصمیم گرفته است تا سقف ۸۰۰ میلیارد تومان تسهیلات کم بهره به ناشران و کتابفروشان اختصاص دهد، در نگاه اول اقدامی حمایتی و قابل توجه به نظر می رسد؛ اما پرسش اصلی این است که آیا مسئله اصلی امروز صنعت نشر ایران، کمبود نقدینگی است که با تزریق پول و وام بتوان آنرا حل کرد؟
به عقیده من، رفتن به سراغ وام های ۲۰۰ میلیون تا یک میلیارد و حتی ۱.۵ میلیارد تومانی برای ناشر و کتابفروش، بالاتر از آنکه لزوماً یک سیاست مؤثر برای احیای بازار کتاب باشد، انتخاب ساده ترین ابزار حمایتی است.
مسئله اصلی بازار نشر فقط این نیست که ناشر یا کتابفروش پول کافی برای ادامه فعالیت ندارد. مسئله مهم تر، ضعف تقاضا، کاهش قدرت خرید مخاطب، دشواری فروش کتاب، خواب سرمایه، رشد هزینه های تولید و توزیع و اختلال در چرخه برگشت پول است.
اگر مقرر است صدها میلیارد تومان از منابع عمومی به این حوزه اختصاص یابد، بهتر است قسمتی از این منابع بجای این که فقط به صورت وام در اختیار کنشگران نشر قرار بگیرد، مستقیماً برای فعال کردن چرخه نشر و افزایش تقاضا هزینه شود.
برای مثال:
تقویت طرح های فصلی خرید کتاب از کتابفروشی ها؛
اختصاص یارانه مستقیم به خرید کتاب توسط مردم، نه فقط تامین مالی عرضه کننده؛
تقویت نمایشگاه های کتاب و طراحی مدلهای مؤثرتر برای نمایشگاه حضوری و مجازی؛
ایجاد کمپین های ملی و منطقه ای برای ترویج خرید کتاب؛
حمایت از کتابفروشی های کوچک و محلی که واقعا در معرض تعطیلی هستند؛
کمک به توزیع و فروش کتاب، نه فقط تولید آن؛
طراحی مشوق هایی برای افزایش گردش موجودی کتابفروشی ها؛
حمایت هدفمند از کتاب های با کیفیت و ناشران فعال، بجای توزیع عمومی منابع؛
ایجاد زیرساخت های فروش آنلاین و اتصال بهتر ناشر، کتابفروش و مخاطب؛
و مهم تر از همه، برنامه ریزی به جهت اینکه پول دولت چند بار در چرخه نشر گردش کند و فقط یک دفعه به حساب یک ناشر یا کتابفروش واریز نشود.
براستی، اگر ۸۰۰ میلیارد تومان مقرر است وارد بازار نشر شود، سؤال مهم تر این نیست که «به چند ناشر و کتابفروش وام بدهیم؟» بلکه این است که چگونه می توانیم با همین ۸۰۰ میلیارد تومان بیشترین تعداد کتاب را به دست بیشترین تعداد خواننده برسانیم؟
این تفاوت مهمی است.
وام، در بهترین حالت، قسمتی از مشکل نقدینگی یک بنگاه را حل می کند. اما یارانه خرید کتاب، طرح های فصلی، نمایشگاه موفق، توسعه شبکه توزیع و تحریک تقاضا می توانند مستقیماً به فروش منجر شوند و پول را در کل زنجیره نشر به گردش درآورند.
حتی از این منظر، بنظر می رسد اگر مقرر است وام هم پرداخت گردد، بهتر است مشروط و هدفمند باشد؛ بطورمثال قسمتی از تسهیلات به افزایش تولید یا موجودی اختصاص یابد و بخش دیگر به عملکرد واقعی در فروش و توزیع گره بخورد.
بعبارت دیگر، پشتیبانی از نشر نباید فقط «تزریق پول به کنشگران نشر» باشد؛ باید تزریق تقاضا به بازار کتاب باشد.
امروز شاید بالاتر از آنکه ناشر به یک وام جدید نیاز داشته باشد، بازار کتاب به خواننده ای نیاز دارد که بتواند و بخواهد کتاب بخرد.
اگر مقرر است دولت ۸۰۰ میلیارد تومان هزینه کند، بهتر است این سؤال را جدی تر بپرسیم:
چه طور می توانیم با این پول، تقاضا برای کتاب ایجاد نماییم، فروش را بالا ببریم و چرخه نشر را فعال تر کنیم؛ نه این که فقط بدهی ارزان برای ناشر و کتابفروش ایجاد کنیم؟
این شاید تفاوت میان یک سیاست حمایتی کوتاه مدت و یک سیاست توسعه ای برای صنعت نشر باشد.
و آخرین نکته اینکه:
وام، مشکل بنگاه را حل می کند؛ اما سیاست فرهنگی باید مشکل بازار را حل کند.
خلاصه اینکه برای مثال: تقویت طرح های فصلی خرید کتاب از کتابفروشی ها؛ اختصاص یارانه مستقیم به خرید کتاب توسط مردم، نه فقط تامین مالی عرضه کننده؛ تقویت نمایشگاه های کتاب و طراحی مدل های مؤثرتر برای نمایشگاه حضوری و مجازی؛ ایجاد کمپین های ملی و منطقه ای برای ترویج خرید کتاب؛ دفاع از کتابفروشی های کوچک و محلی که واقعاً در معرض تعطیلی هستند؛ کمک به توزیع و فروش کتاب، نه فقط تولید آن؛ طراحی مشوق هایی برای افزایش گردش موجودی کتابفروشی ها؛ حمایت هدفمند از کتاب های باکیفیت و ناشران فعال، بجای توزیع عمومی منابع؛ ایجاد زیرساخت های فروش آنلاین و اتصال بهتر ناشر، کتابفروش و مخاطب؛ و مهم تر از همه، برنامه ریزی به جهت این که پول دولت چند بار در چرخه نشر گردش کند و فقط یک دفعه به حساب یک ناشر یا کتابفروش واریز نشود. بلکه این است که چه طور می توانیم با همین ۸۰۰ میلیارد تومان بیشترین تعداد کتاب را به دست بیشترین تعداد خواننده برسانیم؟ این شاید تفاوت میان یک سیاست حمایتی کوتاه مدت و یک سیاست توسعه ای برای صنعت نشر باشد.
منبع: sadkado.ir

categories & tags
In جشن, جشنواره, کادو, هدیه
By توسعه, تولید, صنعت, فرهنگ