
فاطمه رسولی، نویسنده مجموعه سه جلدی نوجوان «ساختمان حدودا عادی شماره نهم» در گفت و گو با گزارشگر مهر، درباره ی ایده این داستان اظهار داشت: من به دنبال یک دنیای امروزی بودم؛ جایی که برای همه آشناست. یک خانه، چند همسایه و مسایل معمولی زندگی. زندگی بسیاری از ما هم اکنون در آپارتمان می گذرد. چی بهتر از این؟
او در مورد ادامه دار بودن این مجموعه اضافه کرد: من دوست دارم کتاب ادامه داشته باشد و ماجرای ساختمان تقریباً عادی شماره نهم هنوز تمام نشده؛ تا مخاطبان چه بخواهند.
این نویسنده در پاسخ به این سوال که «شما در این داستان از امر زندگی روزمره بهره برده و آنرا وصل کرده اید به وقایع غیرعادی و عجیب. چه طور مرز باریک بین «روزمرگیِ خسته کننده» و «روزمرگیِ پرکشش برای فانتزی» را تشخیص داده و در این داستان به کار بردید؟» بیان نمود: کاملا حسی. تلاش کردم خودِ بزرگ ترم را از روایت حذف کنم. خیلی تلاش کردم درس ندهم. تلاش کردم چون می دانستم ناخودآگاه پیام ها منتقل می گردند. این را استادم، احمد اکبرپور به ما گفته بود. دیگر نیازی نبود تا خودآگاهم را برای این مساله به کار بگیرم.
رسولی درباره ی کاربرد فانتزی در داستان ها و این که مقرر است به فرار از حقیقت کمک کنند یا آینه ای برای درکِ بهتر حقیقت باشند، توضیح داد: از دید من فانتزی ها معمولاً برای فرار از حقیقت نیستند. از اسطوره های باستانی ایرانی و خارجی بگیرید تا مدرن ترین آثار فانتزی ایران و جهان، کدام شان برای فرار از درک حقیقت نوشته شدند؟ شاید یکی از نخستین فانتزی ها رمان «فرانکشتاین» نوشته مری شلی باشد. پس از خواندن آن رمان از حقیقت فرار می کنید؟ یا «پیتر خرگوشه» یا «جادوگر شهر اُز»، «مستر جکیل و آقای هاید»، «دراکولا» و…، این ها در تاریخ فانتزی نویسی از نخستین ها هستند. دیگر از ادبیات خودمان مثال نمی زنم که اگر کمی به عقب تر برگردیم هیچ کدام از آثاری که از واقعیتی که برای ما آشناست فاصله می گیرند، برای فرار از حقیقت روایت نشده اند.
او اضافه کرد: اما یک نکته ای را اینجا مرزگذاری می کنم. فرار از حقیقت با کنده شدن از واقعیت، فرق دارد. شخصیت های رمان من، پسر و دختر، هر کدام به صورتی در زندگی های شخصی شان با دشواری هایی مواجه هستند که اصلی ترین شان همان مسایل نوجوانی است. نوجوان در این دوران چه می خواهد؟ من خودم دوست داشتم کمی از دنیای اطرافم دور بشوم. کمی در دنیایی غرق شوم که برای من نیست. حقیقت های دنیای من در آن وجود ندارد. فانتزی چنین مَفَرّی است. من از این تجربه خودم استفاده کردم تا برای خواننده ها داستانی خلق کنم که با خواندنش خوش بگذرانند و کمی از دنیای خودشان فاصله بگیرند؛ اما هر دنیایی منطق خودش را دارد و در تاریخ بشر، دنیایی ذکر نشده که همه خیر باشد یا همه شر. بنابراین، خواننده پس از خواندن رمان، کم کم در ناخودآگاه خودش همانندسازی می کند. این کاری است که رمان خواندن، بطور کلی انجام می دهد.
نویسنده مجموعه «ساختمان حدودا عادی شماره نهم» درباب تلاشهای خود برای دوری از نصیحت گویی مستقیم و شعاردادن در داستان های خود برای نوجوانان، بیان نمود: راوی این رمان از نوع راوی همه چیزدان است. او خودش یکی از شخصیت های رمان است. اگر بخواهم برایتان تصویرسازی کنم می گویم تصور کنید یک بزرگ تری نشسته، قصه می گوید و بچه ها به او گوش می دهند. قصه را از روی کتاب نمی خواند، خودش تعریف می کند؛ با تمام خصوصیت های شخصیتی خودش مثل داستانهای ایرانی. شما در نقالی هم می بینید روایتگری نقال ها شبیه هم نیست. راوی من هم، درحال قصه گویی است، قصه ای که زیروبَمَش را می داند. دقت کنید گاهی واکنش بچه ها را حدس می زند، گاهی با آنها همراهی می کند، گاهی کلمات و عباراتی را برای آنها مفهوم می کند و… ضمن این که کوشیده ام راوی ام کمی طناز و خوش مشرب باشد. درست مثل قصه گویی که از شنیدن قصه اش لذت می بریم. منتظرم نظرات خواننده ها را بخوانم و بشنوم تا ببینم در این مورد موفق بوده ام یا نه.
او در مورد روند ایجاد شخصیت های کتاب و استفاده از تجربه زیسته خود در ساخت و پرداخت آنها، اظهار داشت: می خواهم بگویم شخصیت ها خودشان می آیند اما این خیلی کلیشه ای است. برای جواب دادن به این سوال شاید باید کمی از سابقه خودم بگویم. من در مقطع کارشناسی علوم ارتباطات گرایش روزنامه نگاری و در مقطع ارشد، مطالعات فرهنگی و رسانه خوانده ام. روزنامه نگاری کردم. سال ها در رادیو و تلویزیون نوشته و برنامه سازی کرده ام. سریال می نویسم و یک مؤسسه هنری رسانه ای دارم. رکن اول همه این کارهایی که از ۱۹ سالگی تا هم اکنون انجام داده ام، مشاهده است: مشاهده انسان ها، شخصیت ها، ماجراها و زندگی ها. اصلا مشاهده کردن را هم در کلاس های روزنامه نگاری به ما یاد دادند و هم در دوره های نویسندگی. پس طبیعی است که پس از تقریباً ۲۰ سال مشاهده و کار فرهنگی رسانه ای، شخصیت های قصه هایم از انباشت مشاهدات و البته تجربه زیسته ام بیایند.
فاطمه رسولی در پایان، از نوشتن در عرصه ادبیات کودک و نوجوان گفت و این که چرا این گروه سنی را برای مخاطب داستان های خود انتخاب نموده است: این مجموعه رمان، نخستین اثر من در عرصه ادبیات کودک و نوجوان است. یکی از دلایلی که نوشتن برای نوجوان را شروع کردم، این بود که از این دوران جدا نشده ام. من ۲۲ سال قبل زندگی ام را در ارتباط تنگانگ با کودکان و نوجوانان گذرانده ام. از دید من دیگر نمی شود به بچه های هشت تا ۱۰ ساله، کودک گفت؛ البته هنوز نوجوان هم نیست. به نظرم مرحله گذاری است از کودکی به نوجوانی. در این مرحله تفکر انتزاعی، استدلال، مهارت های اجتماعی و… آغاز به رشد می کنند اما هنوز کامل نیستند. بنابراین داستان نوشتن برای آنها هم سخت تر است؛ چون هم باید آن قدر ساده بنویسی که به خوبی درک کنند، هم آن قدر ساده ننویسی که فکر نکنند قوه تخیل و خیال و سطح درک شان را حداقل گرفتی و از خواندن داستان، دل زده شوند. البته من اصلا روان شناسی کودک و نوجوان بلد نیستم و در این مقام نظر نمی دهم. این نظر حاصل زیست من است. پس با توجه به این که من از نوجوانی دور نشده ام، با کودکان و نوجوانان زندگی می کنم و دغدغه ام تولید محتوا برای آن هاست، این گروه سنی را برای نوشتن انتخاب کردم.
گفتنی است، مجموعه سه جلدی «ساختمان حدودا عادی شماره نهم» به نویسندگی فاطمه رسولی، داستان سه دختر در آستانه نوجوانی است که با همسایه شدن در یک آپارتمان، دوستی تازه ای را تجربه می کنند؛ اما این ساختمان، برعکس ظاهر معمولی اش، ماجراهایی پنهان در دل خود دارد. دنا، ترنج و روشنا کم کم با رازهایی مواجه می شوند که زندگی روزمره شان را تغییر می دهد و آنها را در موقعیت هایی تازه و غیرمنتظره قرار می دهد. این مجموعه فانتزی، روایتی خواندنی از دوستی، شجاعت، انتخاب و کشف توانایی های فردی است. این مجموعه با عناوین «یک مادربزرگ عجیب و غریب»، «یک قلب عجیب و غریب» و «یک مدرسه عجیب و غریب»، اخیرا از طرف انتشارات مهرک برای نوجوانان انتشار یافته است.
این نویسنده در پاسخ به این سؤال که شما در این داستان از امر زندگی روزمره بهره برده و آن را وصل کرده اید به وقایع غیرعادی و عجیب. دقت کنید گاهی واکنش بچه ها را حدس می زند، گاهی با آنها همراهی می کند، گاهی کلمات و عباراتی را برای آنها مفهوم می کند و… ازاین رو داستان نوشتن برای آنها هم سخت تر است؛ چون هم باید آن قدر ساده بنویسی که به خوبی درک کنند، هم آن قدر ساده ننویسی که فکر نکنند قوه تخیل و خیال و سطح درک شان را حداقل گرفتی و از خواندن داستان، دل زده شوند.
منبع: صد کادو

categories & tags
In جشن, جشنواره, کادو, هدیه
By ارتباطات, تولید, فرهنگ, كتاب