
ادبیات داستانی می تواند از دل روایتهای تاریخی، شخصیت هایی را پیش روی مخاطب قرار دهد که در بزنگاه های مهم، میان خشم، تردید، باور و انتخاب گرفتار شده اند؛ شخصیت هایی که مسیر زندگی شان نه با یک تصمیم ساده، بلکه در رویارویی با حقیقتی تازه تغییر می کند. رمان «او مثل هیچ کس نیست» نوشته طیبه رفیع منزلت که اخیرا از طرف انتشارات مهرستان به چاپ رسیده است، با تاکید بر یکی از مقاطع پرالتهاب تاریخ اسلام، تلاش دارد چنین روایتی را در چارچوب داستانی پرکشش برای مخاطب امروز بازآفرینی کند.
داستان این رمان حول شخصیت «جنید» شکل می گیرد؛ جوانی که سال ها از نادیده گرفته شدن و تحقیر در قبیله و بی توجهی پدرش رنج برده و همین تجربه ها، در او خشم و میل به اثبات خود بوجود آورده است. جنید برای به دست آوردن جایگاه و نشان دادن توانایی هایش، تصمیمی خطرناک می گیرد و با نقشه قتل پیامبر اکرم(ص) راهی میدان جنگ می شود؛ اما آن چه در ادامه رخ می دهد، با تصور اولیه او فاصله دارد و او را در مقابل انتخابی قرار می دهد که می تواند مسیر زندگی اش را تغییر دهد.
رفیع منزلت در این اثر، تحول تدریجی شخصیت اصلی را در بستری تاریخی دنبال کرده و در کنار حوادث بیرونی، به کشمکش های ذهنی و درونی جنید هم توجه دارد. مواجهه او با شخصیت و آموزه های پیامبر اکرم(ص)، باورهای پیشینش را به چالش می کشد و زمینه ای برای بازبینی در تصمیم ها و شناخت باردیگر خویش فراهم می آورد.
«او مثل هیچ کس نیست» در عین پرداختن به یک روایت تاریخی، موضوع هایی مانند هویت، انتخاب، شجاعت، ایمان، تردید و امکان تغییر انسان را دنبال می کند و می کوشد مخاطب را با این پرسش مواجه کند که آیا انسان می تواند از گذشته و کینه های خود عبور کند و مسیر تازه ای به منظور زندگی اش انتخاب کند؟
به مناسبت ولادت پیامبر اکرم(ص)، با طیبه رفیع منزلت، نویسنده «او مثل هیچ کس نیست»، به گفت و گو پرداختیم.
شخصیت جنید، کاملا خیالی است و در بین یاران پیامبر(ص) حضور نداشته است. داستان زندگی او هم یک روایت داستانی است که بر بستر وقایع مستند تاریخی دوران پیامبر(ص)، بخصوص جنگ های بدر و احد، شکل گرفته است. بنابراین، هرجا به یک واقعه تاریخی اشاره می شود، مبنای آن مستندات تاریخی است.
اما دلیل انتخاب این واقعه برای من، شگفتی ای بود که در رفتار پیامبر(ص) وجود داشت. تا جایی که می دانم، کمتر می توان نمونه ای مشابه در بین رهبران جهان پیدا کرد که در حالی که امکان دریافت مال یا فدیه برای آزادی اسیران وجود داشت، آموزش خواندن و نوشتن را بعنوان شرط آزادی بعضی از آنان تعیین کنند. در وضعیت آغازین ایجاد جامعه اسلامی هم خیلی از مهاجران از مکه به مدینه آمده بودند و از نظر مالی امکانات چندانی نداشتند. بنابراین، شاید دریافت مال در ازای آزادی اسیران، تصمیمی قابل انتظار بود؛ اما این که پیامبر(ص) آموزش را بعنوان فدیه آزادی قرار می دهد، نکته ای خیلی قابل تأمل است.
این رفتار نشان میدهد رهبری که مقرر است انسان ها را به سعادت برساند، نمی خواهد آنان را در ناآگاهی نگه دارد؛ بلکه ابزار رسیدن به سعادت را دانایی می داند. پیامبر(ص) نه فقط زیردستان و یاران خودرا تحقیر نمی کند تا بر آنان مسلط باشد، بلکه به آنان عزت و دانایی می بخشد و نمی خواهد انسان ها در جهل باقی بمانند تا امکان سلطه بر آنان فراهم گردد.
به نظرم، یکی از وجوه تمایز پیامبر(ص) همین است که ایشان، با وجود قرار داشتن در بالاترین مرتبه علم و کمال، از دانا شدن یاران خود ابایی ندارند؛ بلکه تلاش می کنند آنان هم هرچه بیشتر به دانش و آگاهی دست یابند که با اتکا به این دانایی، مسیر رشد و کمال خودرا طی کنند. همین نکته برای من خیلی جالب و اعجاب آور بود و سبب شد این واقعه تاریخی را در داستان وارد کنم.
دین اسلام تاکید خیلی زیادی بر احترام به پدر و مادر دارد و در آیات گوناگونی از قرآن، فورا بعد از دعوت به عبادت و پرستش خداوند، بر نیکی و حتی اطاعت از والدین تاکید شده است. با این وجود، بنظر می رسد این مقوله مهم در فرهنگ امروز جامعه تا حدی مغفول مانده و نیازمند توجه بیشتری است.
اگر نگاه فرهنگی ما معطوف به آماده سازی جامعه برای ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) باشد، توجه به جایگاه پدر و مادر اهمیت بیشتری پیدا می کند. پدر و مادر کسانی هستند که در به وجود آمدن، پرورش و رشد انسان نقش داشته اند و من در این مورد از تعبیری استفاده می کنم که شاید ساده به نظر برسد؛ آنها به شکلی «اشانتیون» خداوند هستند. اگر انسان یاد بگیرد به پدر و مادر خود احترام بگذارد، قدرشناس آنها باشد، به آنها محبت کند و تا جایی که در قالب فرمان خداوند است از آنان اطاعت کند، به طریق اولی می تواند در مقابل ولیّ خداوند هم ادب، احترام و معرفت لازم را داشته باشد.
حتی در قرآن هم بر اهمیت این مورد تاکید شده است که اگر پدر و مادر مؤمن نباشند، باز هم انسان موظف است با آنان به نیکی رفتار کند و از آنها اطاعت داشته باشد، مگر آنجایی که او را به مخالفت با فرمان خداوند دعوت کنند. این میزان تاکید نشان میدهد که جایگاه احترام به والدین در فرهنگ اسلامی تا چه اندازه اهمیت دارد.
متأسفانه در فرهنگ امروز گاهی تلاش می شود قداست و اصالت بعضی از ارزش ها از بین برود و این مساله می تواند زمینه را برای ایجاد رفتارهای نادرست فراهم آورد. از بین رفتن احترام به پدر و مادر یا معلم، در واقع می تواند به تضعیف فرهنگ احترام و پذیرش مسئولیت منجر شود. در مقابل، این آموزه های اسلامی کمک می کنند انسان دائماً در مقابل «منیت» خود بایستد و اجازه ندهد خودخواهی و استبداد درونی او رشد کند؛ چونکه انسانی که نتواند در مقابل نفس و منیت خود ایستادگی کند، ممکنست در نهایت حتی در مقابل خداوند هم گرفتار طغیان شود.
به همین دلیل، این مساله برای من اهمیت زیادی داشت و می خواستم آنرا بخصوص برای مخاطب نوجوان مطرح کنم. ممکنست نوجوان با پدر و مادر خود اختلاف نظر داشته باشد، اما این اختلاف ها لزوماً به معنای قطع رابطه یا بی احترامی نیست و می توان خیلی از آنها را با صبر، احترام، محبت و واکنش های درست و منطقی حل کرد. در داستان هم تلاش کردم این مورد را نشان دهم؛ حتی اگر اختلافی میان نوجوان و پدر یا مادرش شکل بگیرد، می توان با حفظ احترام و رعایت حق والدین با آن مواجه گردید.
هدف من این بود که در این اثر، تأکیدی ویژه بر این مقوله مهم فرهنگی داشته باشم و به نوجوان نشان دهم که احترام، محبت و قدرشناسی از پدر و مادر، حتی در وضعیت اختلاف نظر، همچنان می تواند حفظ شود.
این مساله که انسان بخواهد برعکس باورهای پیشین خود و خانواده و دوستانش، حقیقتی را که کشف و درک کرده است بپذیرد، همواره با چالش هایی همراه بوده و هست. به طور معمول وقتی فردی حقیقتی را زودتر از اطرافیان خود درک می کند و تصمیم می گیرد به آن پایبند باشد، ممکنست با مخالفت، طرد، توهین یا حتی فشار از طرف نزدیکانش مواجه شود. این چالش، مختص جنید یا مردمان زمان پیامبر(ص) نیست، بلکه در روزگار خودمان هم نمونه های گوناگونی از آن وجود دارد.
افرادی که در مقطعی از زندگی خود به حقیقتی می رسند و تصمیم می گیرند بر مبنای آن عمل کنند، ممکنست با فشار خانواده، دوستان یا محیط اجتماعی خود مواجه شوند؛ چه در پذیرش اسلام و چه در انتخاب یک سبک زندگی یا رفتار درست. وقتی حقیقت برای انسان آشکار می شود، طبیعی است که پذیرش آن گاهی هزینه هایی هم بهمراه داشته باشد.
با این حال، حقیقت آن قدر زیبا و باشکوه است که اگر انسان به آن برسد، می تواند خیلی از این فشارها را پشت سر بگذارد. نمونه روشن آنرا می توان در داستان ساحران فرعون دید؛ زمانی که آنان حقیقت را دریافتند و به حضرت موسی(ع) ایمان آوردند، فرعون آنان را به مجازات، کشتن فرزندان، مصادره اموال و قطع دست و پا تهدید کرد، اما آنان در پاسخ اعلام نمودند که این تهدیدها در نهایت به زندگی دنیوی آنان مربوط می شود و بعد از شناخت خداوند، دیگر حاضر نیستند از ایمان خود دست بکشند.
به نظر من، این نشان میدهد که حقیقت، وقتی برای انسان آشکار شود، چنان جذاب و قدرتمند است که فرد حتی در مقابل فشارهای سنگین هم حاضر نیست آنرا رها کند. بنابراین، طرد شدن، بایکوت، محدود شدن، تنها ماندن و تحمل فشار، می تواند بخشی از مسیر کسانی باشد که حقیقتی را زودتر از اطرافیان خود می شناسند و تصمیم می گیرند به آن پایبند بمانند.
با توجه به این که در داستان از وقایع مستند تاریخی همچون جنگ بدر و احد استفاده شده، تلاش کردم میان این وقایع تاریخی و شخصیت خیالی جنید همپوشانی ایجاد کنم، بدون آنکه از مستندات تاریخی فاصله بگیرم. جنید شخصیتی کاملا خیالی است و ماجراهای زندگی او هم ساخته ذهن نویسنده است؛ بنابراین، هرجا روایت او با وقایع تاریخی تلاقی پیدا می کند، تلاش کردم تا حد امکان به مستندات تاریخی وفادار بمانم.
در روایت داستان، تلاش کردم به شکل مستقیم به شخصیت پیامبر(ص) نزدیک نشوم. به سبب احترام به مقام عصمت ایشان، ترجیح دادم از تخیل خودم برای روایت مستقیم رفتار یا گفتگوی پیامبر(ص) استفاده نکنم. به همین دلیل، هرجا در داستان از پیامبر(ص) سخن گفته می شود، این موارد در چارچوب نقل قول از زبان یکی از شخصیت های داستان طرح شده است؛ یعنی شخصیت ها مشاهدات و برداشت خودرا از یک واقعه روایت می کنند، نه این که نویسنده مستقیماً از طرف پیامبر(ص) سخن بگوید.
برای مثال، در ماجرای مواجهه جنید با پیامبر(ص)، اصل واقعه تاریخی در ارتباط با مواجهه پیامبر(ص) با رییس قبیله بنی مُصطلق است و من از این واقعه مستند برای شکل دادن به موقعیت داستانی بهره برده ام. با این وجود، صحنه را به شکل مستقیم و در لحظه وقوع روایت نکرده ام، بلکه بعد از برگشت جنید به شهر و گفتگوی او با زید، این مواجهه در ذهن او بازسازی می شود و حتی خود جنید هم درگیر این پرسش است که آیا واقعا آن صحنه را دیده، آن چه اتفاق افتاده حقیقت داشته یا شاید آنرا در چارچوب رؤیا تجربه کرده است.
در بخش دیگری نیز، در جریان جنگ احد، مواجهه جنید با پیامبر(ص) از راه رؤیا روایت می شود. به این ترتیب، تلاش کردم قسمتهایی که به شخصیت معصوم مربوط می شود، تا حد امکان به صورت غیرمستقیم یا رؤیاگونه روایت شود. اگر در این بین برداشتی نادرست یا ناقص شکل گرفته باشد، این برداشت متعلق به شخصیت داستان است، نه ادعای نویسنده در رابطه با حقیقت آن واقعه. حقیقت اصلی هرچه بوده، خداوند به آن آگاه تر است.
این شیوه به من کمک کرد ضمن استفاده از ظرفیت داستان و تخیل، مرز میان تخیل نویسنده و حقیقت تاریخی را حفظ کنم و در روایت شخصیت پیامبر(ص) هم تا حد امکان جانب امانت و احترام به مقام ایشان را رعایت کنم.
در رابطه با این مساله، تلاش کردم شخصیت اصلی داستان را در راه طبیعی روایت حرکت بدهم و اگر مقرر است حرفی مطرح شود، این حرف واقعا خطاب به یکی از شخصیت های داستان باشد، نه این که نویسنده بخواهد از زبان شخصیت، مستقیماً با مخاطب صحبت کند.
البته در بخشی از داستان، ناگزیر از استفاده از مستقیم گویی شده ام؛ به عنوان نمونه، جایی که شخصیت جنید در رابطه با عشق خود به پیامبر(ص) با پدر خود صحبت می کند. در این بخش، مستقیم گویی ضرورت داستانی دارد، برای اینکه پدر جنید از اسلام و دلیل گرایش فرزندش به این دین اطلاع ندارد و شخصیت باید توضیح دهد که چرا این دین را پذیرفته است.
اما در قسمت های دیگر، احتیاجی به بیان مستقیم پیام ها وجود ندارد؛ چونکه خودِ داستان و وقایع آن می توانند این مفاهیم را منتقل کنند. در حقیقت، وقتی روایت بر بستر وقایع تاریخی شکل گرفته است، خودِ اتفاقات و کنش شخصیت ها به شکل طبیعی پیام مورد نظر را منتقل می کنند و مخاطب می تواند هنگام خواندن داستان، بدون آنکه نویسنده مستقیماً چیزی را به او تحمیل کند، به آن مفهوم برسد.
به نظر من، هر سه نکته ای که اشاره کردید، می تواند از مسایل و دغدغه های نوجوان امروز باشد، اما ریشه ای ترین مساله در بین همه آنها، مساله هویت یابی و سعی برای پیدا کردن هویت فردی است.
سن نوجوانی از طرف خداوند بگونه ای قرار داده شده که انسان در این نوبت به سوی کشف و شناخت هویت خود حرکت نماید و این فرآیند، اصولاً اتفاقی مبارک است. نوجوان در این مرحله آغاز می کند به بازنگری عادت ها و باورهایی که از گذشته با خود داشته است؛ البته منظور این نیست که همه باورهای گذشته الزاماً نادرست بوده اند، بلکه نوجوان تلاش می کند آنها را باردیگر بررسی کند و ببیند کدام یک را می خواهد آگاهانه قبول کند و ادامه دهد.
در این مسیر ممکنست نوجوان با مسائلی مانند خشم یا نیاز به دیده شدن هم مواجه شود، اما به نظرم این مسایل لزوماً خصوصیت های ذاتی دوران نوجوانی نیستند، بلکه می توانند از نتایج همان فرآیند هویت یابی باشند. نوجوان می خواهد خودش را بشناسد، جایگاهش را پیدا کند و بداند چه کسی است و چه چیزی را می خواهد.
بنابراین، اگر بخواهم یک مساله را بعنوان ریشه ای ترین دغدغه نوجوان امروز انتخاب کنم، آنرا سعی برای پیدا کردن هویت فردی می دانم؛ حتی خیلی از مسایل و رفتارهای دیگری که در این نوبت بروز می کنند، می توانند به شکلی به همین مساله بازگردند.
در روایات هم بر اهمیت پرهیز از دروغ تاکید ویژه ای شده است. در داستانی از امام جعفر صادق(ع)، در جواب این پرسش که آیا ممکنست شیعه مرتکب برخی گناهان شود، به این نکته اشاره شده که انسان ممکنست به سبب غلبه هوای نفس مرتکب خطاهایی شود و سپس توبه کند، اما در رابطه با دروغ تاکید متفاوتی وجود دارد و دروغ گویی با جایگاه شیعه سازگار دانسته نشده است. همینطور در روایت دیگری آمده است که انسان حلاوت و شیرینی ایمان را درک نمی کند مگر این که حتی دروغ گفتن به شوخی را هم ترک کند.
به نظرم اهمیت این مورد در اینست که اگر انسان در رویارویی با هر چالشی بتواند با دروغ خودرا نجات دهد، بتدریج راه برای خطاهای دیگر هم باز می شود و دیگر مرزی برای رفتار او باقی نمی ماند. اما اگر انسان خودرا به ترک حتی یک گناه، یعنی دروغ، ملزم کند، همین مساله می تواند در خیلی از ابعاد دیگر زندگی او هم زمینه اصلاح ایجاد نماید.
در مورد جنید هم به نظرم مساله اصلی همین است. عشقی که او به پیامبر(ص) دارد، سبب شده است که نتواند به ایشان خیانت کند و در رابطه با آن چه دیده یا تجربه کرده، دروغ بگوید. او احساس می کند مردمی که در انتظار شناخت پیامبر(ص) از روایت و نگاه او هستند، به شکلی به دنبال حقیقت اند و اگر او دروغ بگوید، در واقع به کسانیکه تشنه شناخت پیامبر(ص) هستند، خیانت کرده است. همین احساس مسئولیت و محبتی که نسبت به پیامبر(ص) دارد، موجب می شود حتی در وضعیت دشوار هم حاضر نباشد حقیقت را تحریف کند.
در رابطه با عنوان «او مثل هیچ کس نیست» باید بگویم که بطور قطع پیامبر(ص) مثل هیچ کس نیستند و در نهایت هم به نظرم این عنوان به خوبی با فضای داستان تناسب پیدا کرد و برازنده آن بود. با این وجود، عنوان اولیه ای که برای داستان درنظر گرفته بودم خیلی ساده بود و فایل داستان با نام «جنید» ذخیره شده بود. زمانی که اثر برای چاپ آماده شد، با همراهی تیم انتشارات در رابطه با عنوان نهائی گفت و گو کردیم و در نهایت عنوان «او مثل هیچ کس نیست» انتخاب گردید.
دلیل این که جنید از ابتدا مؤمن نیست، به ایده اولیه ایجاد داستان برمی گردد. این موضوع زمانی به ذهنم رسید که در جواب این پرسش که «عشق چیست؟» به این برداشت رسیدم که عشق می تواند مانند دام باشد؛ دامی که عاشق را در محدوده معشوق نگه می دارد و همین قرار گرفتن در این محدوده موجب می شود فرد بتدریج تحت تأثیر و تربیت معشوق قرار بگیرد و به آن چیزی تبدیل گردد که معشوق می خواهد.
از همین ایده، شخصیت جنید شکل گرفت؛ این که فردی در ابتدا دشمن پیامبر(ص) باشد و حتی با این نیت وارد میدان شود که ایشان را به قتل برساند، اما در ادامه فرصتی پیدا کند تا پیامبر(ص) را از نزدیک تر بشناسد. این شناخت بتدریج نگاه او را تغییر دهد و سرانجام، به ایمان آوردن او منجر شود. بنابراین، مسیر جنید از دشمنی به ایمان، در واقع بخشی از همان ایده اولیه در رابطه با تأثیر عشق و شناخت بر انسان است.
از میان خصوصیت های پیامبر(ص)، شعری از سعدی در ذهن من خیلی برجسته است که می گوید: «سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی / عشق محمد بس است و آل محمد». حقیقتاً معتقدم هر زیبایی، شکوه و بیکرانگی ای که روح انسان طلب می کند، در وجود پیامبر اکرم(ص) جمع شده است؛ چه در ظاهر و چه در باطن، اخلاق، رفتار و شیوه کنش و واکنش ایشان. انسان با مطالعه قرآن و روایات، با ابعاد مختلفی از شخصیت ایشان مواجه می شود که روح را سیراب می کند.
به همین دلیل برای من دشوار است که تنها یک خصوصیت را بعنوان مهم ترین صفت پیامبر(ص) انتخاب کنم، اما اگر بخواهم یک خصوصیت را که به شکلی ریشه و پایه خیلی از فضائل ایشان است برجسته کنم، آن خصوصیت «رحمت» است.
در سوره الرحمن می خوانیم: «الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ». خداوند در این آیات، آموزش قرآن را با نام «رحمان» شروع می کند؛ یعنی رحمتی که عام و فراگیر است و مانند باران و آفتاب، بر همه می تابد و میان خوب و بد تفاوتی نمی گذارد. از این منظر، می توان گفت انسانی که تحت تربیت قرآن قرار می گیرد، باید به انسانی برخوردار از این رحمت تبدیل گردد.
من معتقدم پیامبر(ص) هم در همه رفتارهای خود، از آموزش و گذشت گرفته تا حتی میدان جنگ و مواجهه با دشمن، تحت تأثیر همین رحمت الهی عمل می کنند. حتی در جایی که به ظاهر با کسی برخورد تند می شود یا فردی در تنگنا قرار می گیرد، غایت کار می تواند تربیت، رشد و بازگرداندن او به مسیر درست باشد.
در ابتدای داستان هم به روایتی اشاره کرده ام که در آن، بزرگان مکه بعد از اسارت و در حالیکه با زنجیر برده می شدند، خطاب به پیامبر(ص) می گویند که شما بزرگان قبایل را خوار کرده اید. پیامبر(ص) در پاسخ می فرمایند که لبخندشان از سر استهزا نیست، بلکه از این جهت است که چرا باید آنان را با زنجیر به بهشت بکشند. این تعبیر برای من خیلی معنا دارد؛ گویی حتی در حالی که ظاهراً با فردی برخورد می شود یا صدمه ای به او وارد می شود، غایت این رفتار، نجات و زنده کردن اوست.
در واقع، این همان مفهومی است که در شعری که محسن چاووشی می خوانند هم با این مضمون بیان شده است که «به هر چیزی که صدمه ای زنی، آن چیز جان گیرد». به نظرم در رفتار و منش پیامبر(ص) هم چنین خصوصیت ای دیده می شود؛ حتی آنجایی که به ظاهر سخت گیری یا تنبیهی صورت می گیرد، می توان پشت آن، تربیت و رشد انسان را دید.
بنابراین، چه در مهربانی و گذشت پیامبر(ص) و چه در مواردی که با تندی یا قاطعیت رفتار می کنند، می توان سایه ای از رحمت را مشاهده کرد. به عقیده من، این خصوصیت رحمانیت پیامبر(ص) شاید کمتر از آن چه باید مورد توجه قرار گرفته است. اگر انسان بتواند این خصوصیت را به درستی درک کند، نگاهش به پیامبر(ص) تغییر خواهد نمود و عظمت و بیکرانگی شخصیت ایشان را بیشتر درک خواهد نمود.
منبع: صد کادو

categories & tags
In جشن, جشنواره, کادو, هدیه
By آموزش, دانش, زیبایی, فرهنگ