
صد کادو: در حلقه کتاب خوانی کارکنان یک شرکت، که بیشتر مخاطبان آنرا آقایان تشکیل می دادند، مقاومت اولیه در مقابل ادبیات داستانی محسوس بود. آنان فکر می کردند مطالعه باید فقط به حوزه های «جدی» باشد.
در جهانی که رسانه های دیجیتال و سرگرمی های لحظه ای بر ذهن ها سلطه یافته اند، با رضوان خرمیان که با عشق و تعهد، مسیر ترویج کتابخوانی را در بین نسل های نو برگزیده است، گفتگو کردیم.
روایتی از سفری اعجاب انگیز که از سال ها پیش، با نام «کتابخورها» شروع شد و با گذر از فراز و نشیب ها به پاتوقی فرهنگی بدل گشت. این مسیر، که با حلقه های کتابخوانی برای نوجوانان شکل گرفت، نه تنها پیوندی عمیق میان اعضا ایجاد کرد، بلکه با نوآوری هایی، چون «کتاب بازی»، تعریف تازه ای از تعامل با ادبیات به ارمغان آورد.
این گفتگو، فراتر از یک روایت ساده، دریچه ای به جهانی است که در آن، انتخاب کتاب ها با دقت و عشق به انجام می رسد، ترجمه و نشر با ریشه هایی از کودکی رشد می کند، و پاتوق هایی گرم، بی نیاز از حمایت رسمی، فرهنگ را زنده نگه می دارند. ماجرای آنهایی که کتاب را نه فقط ابزاری برای مطالعه، بلکه دریچه ای به جهان های ناشناخته می دانند.
در بین آثار خانم خرمیان در حوزه تألیف و ترجمه می شود از «قصه گوی ذاتی»، «من و ماروین گاردنز»، «اتاقی برای تو»، «من می توانم»، «صدتایی ها»، «چطور شروع می شود»، «بهترین دوست من»، «بازی کن و بیاموز»، «مامان بزرگ اعجاب انگیز من» و «هفته چهل و چند» (مجموعه روایت) نام برد. گفتگویی که در یک عصر نسبتا گرم تابستانی در پاتوق کتابخورها شکل گرفت و برای هماهنگی آن باید از خانم مریم حریمی سپاسگزاری نماییم…
نام «کتاب خورها» که برای فعالیت هایم انتخاب کردم، پیشینه اش برای سال ها پیش است. ماجرای آن به دوران برگزاری یک حلقه کتاب خوانی برای نوجوانان بازمی گردد که اعضای آن، عموماً میان دوازده تا شانزده سال داشتند. اغلبِ این نوجوانان در شروع ورود به گروه یازده یا دوازده ساله بودند و طی شش سال، به صورت مستمر با آنان دیدار و کار کتاب انجام می دادم. نشست های ما یک هفته درمیان برگزار می شد: در هر نشست یک کتاب معرفی می کردم و جلسه بعد با حضور نویسنده، مترجم یا شاعر اثر، آنرا بررسی می کردیم.
این گروه اولین بار با پیشنهادی که من عرضه دادم، در کتاب فروشی «داستان» (واقع در میدان قبا) شکل گرفت. سپس مدتی برنامه در نشر چشمه و فرهنگسرای رسانه چه بصورت حضوری و چه بعدتر در فضای مجازی اجرا شد. بعد از آن، نشست ها به فرهنگسرای اندیشه در خیابان شریعتی منتقل شد و مدتی بعد به پیشنهاد نشر چشمه در یک کتابفروشی در خیابان پاسداران و بزرگراه جلال آل احمد ادامه یافت.
در این میان، طرحی با عنوان «کتاب بازی» هم به اجرا گذاشتم؛ نامی که در آن روزگار چندان شناخته شده نبود و حتی با واکنش های تردیدآمیز روبه رو شد. در این برنامه، مجموعه ای بازیهای طراحی شده اجرا می شد که همگی بر محور کتاب و محتوای خوانده شده می چرخید. شرکت کنندگانی که کتاب را عمیق تر مطالعه کرده بودند، در این بازیها امتیاز بیشتری می گرفتند و برنده می شدند. این ایده به مرور جای خودرا باز کرد و بعدها در نقاط دیگری نیز با الهام از آن برنامه هایی برگزار شد.
آخرین دوره برنامه های ما در سال ۱۳۹۸ اجرا شد. اگر درست به یاد داشته باشم، در بهمن یا اوایل اسفند همان سال آخرین نشست ها برگزار شد و اندکی بعد، با شیوع ویروس کرونا، همه چیز زیر و رو گردید. از آن پس، پیگیری اخبار و احوال اعضا بیشتر از راه دور و بصورت معدود نشست های نقد کتاب ممکن می شد.
با گذر زمان، نوجوانان روز گذشته پا به جوانی گذاشتند؛ برخی وارد دانشگاه شدند، چند تن برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتند، و شماری هم مسیرهای متفاوتی در زندگی انتخاب کردند. با این همه، پیوندهای انسانی آن جمع صمیمی بازهم برقرار است. هنوز گروه تلگرامی ما زنده و فعال است و در آن از اخبار یکدیگر آگاه می شویم؛ حتی سال جاری، خبر اولین ازدواج در بین جمع کتابی مان را در اردیبهشت دریافت کردم.
همین دلبستگی ها بود که ایده ایجاد «پاتوق کتابخورها» را در ذهنم شکل داد؛ جایی که بی نیاز از حمایت رسمی نهادها، بتوانم هر زمان که بخواهم این دوست داران کتاب را گرد هم بیاورم و محفلی کوچک، ولی گرم و پایدار، برای گفتگو پیرامون کتاب و فرهنگ ایجاد کنم.
از نکته های دلگرم کننده در پیگیری اعضای اولین گروه کتاب خوانی آن است که هرچند بیشتر آنان در ادامه مسیر تحصیلی خود به رشته هایی غیر از ادبیات گرایش پیدا کردند، پیوندشان با کتاب و فعالیتهای فرهنگی بازهم استوار مانده است. خیلی از ایشان، هر یک به اندازه توان و فرصتشان، امروز در محیط های مختلفی نظیر حلقه های کتاب خوانی، همکاری با گروههای نشر، یا شرکت در نمایشگاه های کتاب به عنوان همکار غرفه ها حضور دارند. به باور من، این استمرار نتیجه همان سال هایی است که رابطه ای ژرف و ماندگار با جهان ادبیات در وجودشان شکل گرفت؛ علاقه ای که دیگر انگار از آنان جداشدنی نیست.
با وجود پایان فعالیت آن گروه خاص، اداره نشست های کتاب خوانی برای گروههای سنی متعدد بازهم در برنامه های من جایگاه ویژه ای دارد. حالا سه گروه کودک، نوجوان و بزرگسال به صورت مستمر فعالیت می نمایند. مزیت این گروه ها در پایایی آنهاست؛ چون که اعضا می توانند رشد و دگرگونی خودرا در گذر سال ها به چشم ببینند. برای من، به عنوان هدایت کننده این جمع ها، مشاهده این سیر تحوّل، چه در اعتمادبه نفس، چه در قدرت تحلیل، و چه در مهارت انتخاب کتاب، همیشه تجربه ای باارزش بوده است.
وجه تمایز کارگاه های من با خیلی از نشست های معروف به «باهم خوانی» در این است که ترجیح می دهم کتاب را بصورت جمعی و در جلسه نخوانم. از دید من، لذت و عمق خواندن در خلوتِ فردی حاصل می شود. در همه گروه ها، چه کودک و چه بزرگسال، اعضای کتاب تعیین شده را خود مطالعه می کنند و جلسه صرف نقد، گفتگو و تبادل نظر می شود. برای تسهیل دسترسی، همیشه کوشیده ام عنوان هایی انتخاب کنم که در بازار موجود باشد و در صورت امکان، نسخه الکترونیکی یا صوتی آن نیز در دسترس باشد تا اعضای خارج از کشور یا آنهایی که به نسخه چاپی دسترسی ندارند، محروم نمانند. با آن که کتاب فروشی عامل تأمین قسمتی از هزینه های این فعالیت هاست، ولی خرید نسخه فیزیکی کتاب را الزامی نکرده ام.
انتخاب کتاب ها در آغاز تشکیل یک گروه تازه، به جهت ناآشنا بودن با زمینه مطالعاتی اعضا، کار دشوارتری است؛ اما با گذشت چند ماه و ایجاد شناخت متقابل، شاکله ای از ذائقه گروه شکل می گیرد و انتخاب ها هدفمندتر می شود. در این مرحله، تلاش می کنم قالب های متنوعی از آثار ادبی را تجربه نماییم تا اعضا با گونه های متعدد آشنا شوند: داستان کوتاه، رمان، شعر، روایت، آثار ترجمه، تالیفات فارسی، و حتی کتاب های روان شناسی یا حوزه کسب وکار؛ بشرط آن که از نظر نثر و کیفیت ادبی در سطحی شایسته باشند. این تنوّع نه تنها آفت یک جانبه خوانی را از بین می برد، بلکه چشم انداز تازه ای به روی خوانندگان باز کرده و دریچه های متفاوتی از جهان کتاب را برایشان آشکار می کند.
از جنبه همکاری با ناشران، هیچ وقت خودرا محدود به فهرستی ثابت از نام ها نکرده ام، هرچند همیشه کوشیده ام کتابی را انتخاب کنم که از جانب ناشری معتبر، مترجمی توانمند یا نویسنده ای صاحب سبک انتشار یافته باشد. سخت گیری های من در انتخاب کتاب سبب می شود که گاه آثار بیشتری از برخی ناشران خاص معرفی شود، برای اینکه آنها را از نظر اعتبار و کیفیت، هم سو با معیارهای خودم می دانم.
آشنایی من با فضای کتاب و نشر، ریشه در کودکی ام دارد. مادرم کارمند و کارشناس فرهنگی کانون پرورش فکری خردسالان و نوجوانان شهر ملایر بود و من در عمل در کتابخانه های آن کانون بزرگ شدم. ارتباط با کتاب از اولین سالهای زندگی در خانه ما جاری بود و آشنایی با ادبیات کودک و نوجوان را قبل از هر آموزش رسمی تجربه کردم. فعالیت حرفه ای ام در این عرصه هم به نوجوانی برمی گردد؛ در چهارده سالگی، همکاری با نشریه «کیهان بچه ها» را شروع کرده و اولین حق التحریر خودرا از مرحوم امیرحسین فردی، سردبیر وقت نشریه، دریافت کردم. اولین ترجمه چاپ شده ام داستانی بلند به زبان انگلیسی بود که در پانزده صفحه کامل مجله منتشر گردید و برای من حکم جرقه ای سرنوشت ساز یافت.
یادگیری زبان انگلیسی را از کودکی شروع کردم. سپس دوره کامل زبان فرانسه را گذراندم که بعدها منجر به ترجمه چند اثر از این زبان شد. با این همه، عمده کارهای انتشاراتی ام، چه در ترجمه و چه در تألیف، به زبان فارسی و در حوزه ادبیات کودک و نوجوان بوده است. همکاری با ناشران برجسته ای همچون قدیانی، چشمه و اطراف، و نیز حضور در زمینه کتاب بزرگسال با آثاری، چون «هفته چهل و چند» دامنه فعالیتهای من را گسترش داد.
برپایی بیشتر از هفتاد نشست کتاب خوانی با حضور نویسندگان، مترجمان و شاعران برجسته برای خردسالان و نوجوانان شبکه ای وسیع از ارتباطات حرفه ای را برایم ایجاد کرد. همین شبکه و تجربه مشاوره به ناشران در انتخاب آثار، من را به این نتیجه رساند که می توانم در مقام ناشر، به صورت مستقیم در انتخاب و عرضه کتاب های با کیفیت نقش آفرینی کنم؛ خصوصاً برای دفاع از نویسندگان و مترجمان نوپا که ایده های ارزشمندی دارند، اما راهی برای ورود به بازار نشر پیدا نمی کنند.
تأسیس انتشارات، هرچند همراه با دشواری های اقتصادی و چالش های سال نخست فعالیت بود، بر پایه همین باور شکل گرفت. می دانستم که این مسیر سودآوری سریع ندارد، چنان که کتاب فروشی هم همچنین است؛ اما ایمان داشتم که اگر کتابی خوب و سنجیده منتشر شود، در گذر زمان جای خودرا در بازار پیدا می کند. امروز، با انتشار شش عنوان کتاب و تداوم کار بر چند پروژه دیگر، بازهم بر این اصل پایبندم که کیفیت و دقت، شرط بقا و اعتبار در حوزه نشر است.
در حوزه ترجمه، ترجیح می دهم کتاب هایی کار کنم که حقوق رسمی انتشار (کپی رایت) آنها خریداری شود. این کار، گرچه فرآیند انتشار را طولانی تر می کند، اما کیفیت و اعتبار کار را بالا می برد. مذاکره مستقیم با ناشر یا صاحب اثر بوسیله یک آژانس ادبی صورت می گیرد. در بخش تألیف، تجربه اولین همکاری با آقای فرهادحسن زاده از نویسندگان نام آشنای ادبیات کودک و نوجوان به بهمن ماه سال قبل بازمی گردد، زمانی که گفت وگوهای اولیه مان در کتاب فروشی شکل گرفت و از دل آن ایده ای برای یک کتاب کودک زاده شد؛ اثری که اینروزها در مرحله تصویرگری است. آقای حسن زاده سال هاست برای نوجوانان می نویسد و آثار ارزشمندی در این عرصه دارد.
تمرکز من در فعالیتهای انتشاراتی، بیشتر از هر چیز بر علایق شخصی ام استوار است؛ پذیرش تفاوت ها برایم اصالت دارد و به جای پراکندگی و «شاخه به شاخه پریدن»، ترجیح می دهم نگاهی مشخص و مسیر واحدی را پیگیری کنم. اصرار دارم آثاری منتشر کنم که خاصیت نو و بدیع داشته باشند؛ آثاری که در بازار مشابه مستقیمی نداشته باشند و پیشتر انجام نشده باشند. چنین کتاب هایی، هم ارزش و جایگاه خودرا سریع تر در بازار می یابند و هم به اعتبار انتشارات می افزایند. در مقابل، کارهای تکراری و موازی را «کتاب سازی» می دانم و آنرا فعالیتی فاقد ارزش فرهنگی به شمار می آورم.
البته واقعیت بازار ایجاب می کند که در کنار این ایده آل گرایی، به تأمین سرمایه نشر هم فکر نماییم. بالا بردن تعداد عناوین در برنامه انتشار، سبب می شود سرمایه بازگشتی از فروش، هزینه انتشار آثار بعدی را فراهم آورد. در حوزه پخش، به تلفیقی از همکاری با کتاب فروشی ها، فروشگاه های برخط و پخش کنندگان معتبر کتاب کودک و نوجوان تکیه داریم؛ همان پخش کنندگانی که با کتاب فروشی ما هم در ارتباط هستند. خوشبختانه، بر خلاف حوزه کتاب بزرگسال که گاه قراردادهای پخش بصورت انحصاری منعقد می شود، در حوزه کودک چنین فضای بسته ای حاکم نیست.
سه عنوان نخست انتشارات را با جلد سخت منتشر کردیم، اما به جهت افزایش شدید هزینه ها، به جلد شومیز روی آوردیم. با این وجود، حتی نسخه های شومیز ما با طراحی لب برگردان عرضه می شوند. این امکان هرچند هزینه بر است، فرصتی فراهم می آورد تا بخشی برای معرفی نویسنده و مترجم اثر داشته باشیم و والدین بتوانند با پدیدآورندگان کتاب آشنا گردند. کیفیت کاغذ و کلاس چاپ هم بر قیمت اثر اضافه می کند، اما از نظر من این کاهش یا افزایش قیمت به تنهایی عامل تعیین کننده در جذب مخاطب نیست. تجربه کتاب فروشی به ما نشان داده است که مخاطب واقعی کتاب، برای خرید و مطالعه برنامه ریزی می کند و حتی اگر قیمت بالاتر باشد، آنرا در اولویت می گذارد. در مقابل، آنهایی که بهانه گرانی می آورند، حتی کتاب های ارزان را هم بسختی انتخاب می کنند. حقیقت آن است که قیمت یک کتاب با کیفیت، گاه از هزینه یک وعده غذا در رستوران یا رفتن به یک کافه کم تر است؛ بنابراین، اصل مسئله در فرهنگ سازی و ارزش گذاری بر کتاب نهفته است.
در زمینه تبلیغات و حضور در فضای مجازی، همان اندازه که کیفیت تولید برایمان اهمیت دارد، به پیوست رسانه ای کار هم توجه می نماییم. پیشتر، صفحه نشر و کتاب فروشی ما در اینستاگرام و همین طور وبسایت رسمی مان فعال بود، اما در پی اختلالات اینترنتی اخیر، این صفحات را از دست دادیم. حالا درحال کوشش برای بازگرداندن آنها هستیم و بی شک در برنامه های آتی، بودجه ای مشخص برای تبلیغات و بازاریابی اختصاص خواهیم داد تا آثار انتشار یافته به همان اندازه که در محتوا و شکل از استاندارد بالایی برخوردار می باشند، در معرفی و دسترسی به مخاطب هم شایسته دیده شوند.
در معرفی و ترویج کتاب ها، بیشتر از آن که بدنبال کانال های سریعِ اثرگذاری بر فروش باشم، مایلم آثار انتشار یافته انتشارات توسط مروجان واقعی کتاب خوانی معرفی شوند؛ حتی اگر این مروجان، بر خلاف برخی بلاگرها، مخاطب یا دنبال کننده کمتری داشته باشند. برای من، اهمیت دارد که معرفی کتاب از جانب کسانی صورت گیرد که با عشق و دغدغه، در این عرصه فعالیت می کنند؛ کتابداران کتابخانه ها، مربیان کارگاه های کتاب خوانی در مدارس، یا حتی والدینی که با مدیریت صفحه های شخصی در رسانه های اجتماعی، کتاب های مناسب خردسالان و نوجوانان را معرفی می کنند. در راه همکاریهای سالهای اخیر، شبکه ای از دوستی و تعامل با این مروجان شکل گرفته است. ارتباط اغلب ما به این صورت است که آنها هنگام احتیاج به مشورت، برای انتخاب کتاب در موضوعات خاص به من رجوع می کنند یا از من می خواهند در تجهیز کتابخانه های مدارس و تهیه لیست کتاب برای نمایشگاه های درون مدرسه ای یاری شان کنم. این همکاری ها گاه مستمر و گاه مقطعی، ولی همیشه مفید و دوسویه بوده است.
ماجرای تأسیس کتاب فروشی محلّی، از دل دغدغه های اقتصادی یا رقابت در راسته کتاب فروشان آغاز نشد. هدف اصلی ام، ایجاد «پاتوق» فرهنگی بود؛ مکانی که کتاب در آن محور باشد و فعالیتهای فرهنگی پیرامونش شکل بگیرد. از ابتدا می دانستم که این مسیر، ساده ترین مدل کسب وکار نیست. به جای انتخاب یک فضای کوچک تر با تمرکز صرف بر فروش، ترجیح دادم محلی انتخاب کنم که امکان نشستن و سپری کردن زمان برای مخاطبان فراهم باشد؛ جایی امن و راحت، خصوصاً برای حضور خردسالان در کارگاه های کتاب خوانی، به دور از هیاهوی مراکز خرید و کتاب فروشی های شلوغ. این انتخاب، یعنی دسترسی دشوارتر برای مخاطبان گذری، اما تجربه نشان داد که اگر فضای ارتباطی و فرهنگی برقرار شود، همان ها که یک دفعه آمده اند، باردیگر برمی گردند و حتی دوستانشان را هم همراهشان می آورند.
با این حال، اگر حلقه های کارگاه های کتاب خوانی و شبکه ارتباطی سالهای گذشته را نداشتم، سرپا نگه داشتن این مکان حدودا ناممکن بود. همان شبکه ای که از مخاطبان وفادار و فعال تشکیل شده، شاهرگ حیات این فضاست. از همان اول، در مقابل تغییر کاربری کتاب فروشی به فروش اقلام پرسود ولی بی ارتباط به کتاب، مانند لوازم التحریر و هدایا، مقاومت کرده ام. گرچه پیشنهادهای بسیار، حتی در ایام آغاز راه، برای تبدیل این محل به فروشگاه یا کسب وکاری پرسودتر دریافت کردم، اما به جز چند قلم محدود برای خالی نبودن ویترین، فضای فروش را برای کتاب نگه داشته ام.
احساس رضایت، آن جاست که در انتهای سال می بینم حدود ۹۰ درصد فروش فروشگاه، بازهم کتاب بوده است. حتی اگر این رویکرد در ایام دشوار اقتصادی فشار بیشتری بوجود آورد، ترجیح می دهم اصل هویت کتاب فروشی حفظ شود. البته، چالش های روزمره و نگرانی از توان ادامه کار، همیشه همراهم است. ترکیب دشواری های اداره همزمان کتاب فروشی و انتشارات، گاه سنگین می شود، اما به علت اینکه از ابتدا کار را یک فعالیت فرهنگی می دانستم، هنوز امیدوارم بتوانم این فضا را حفظ کنم.
از نکته هایی که شاید پیشتر از قلم افتاده باشد، آغاز کارگاه های کتاب خوانی بزرگسالان است. در سالهای کرونا، وقتی که «گروه کتاب خورها» همگی در آستانه کنکور بودند و فعالیتشان موقتا کم تر شد، به درخواست چند نفر از دوستانی که پیشتر در کارگاه های «آشنایی والدین با ادبیات کودک و نوجوان» شرکت کرده بودند، اولین دوره کارگاه کتاب خوانی بزرگسالان را بصورت حضوری برگزار کردم. این کارگاه، همان گونه که برای خردسالان و نوجوانان تجربه ای باارزش بوده، فضایی متفاوت و غنی برای علاقمندان بزرگسال نیز فراهم آورد.
در دوران شیوع ویروس کرونا، به پیشنهاد دوستانی که به نشست های کتاب خوانی حضوری خو گرفته بودند، کارگاه های آنلاین کتاب خوانی را شروع کردم؛ تجربه ای که در زمان خود، خصوصاً برای آن دوره خاص، کم سابقه و منحصربه فرد بود. باآنکه با پایان محدودیت ها دیگر امکان تداوم آنرا پیدا نکردم، همان دو سه سال فعالیت، شورانگیزترین مقاطع کار حرفه ای ام بود و هست. گاهی در یک ترم، سه تا چهار کارگاه بزرگسال برگزار می کردم که از نظر موضوعی یا حتی سنی تفکیک شده بودند: گروه ادبیات جهان، ادبیات فارسی، گروه «نوخوان» و «تازه خوان»، و همین طور کلاس های کودک. این تجربه برای خود من، علاوه بر لذت ارتباط، فرصتی باارزش برای یادگیری بود؛ برای اینکه ترکیب اعضا از نظر جغرافیا، فرهنگ و طبقه اجتماعی یک دست نبود. از بندرعباس و روستاهای شمالی گرفته تا کانادا و کشورهای عربی، شرکت کنندگان حضور داشتند و حتی در گروه کودک، بچه های دوزبانه ای که خانواده هایشان مهاجرت کرده بودند، برای تقویت زبان فارسی شان به حلقه خواندن پیوسته بودند.
وقتی کتاب فروشی را تأسیس کردم، همان گروه بزرگسالانِ دوران کرونا نقشی کلیدی در شناخته شدن و سرپا ماندن این فضا داشتند. حلقه پیوند آنان و شبکه کتاب خوانی که طی سال ها شکل گرفته بود، بازهم به استواریِ این مجموعه کمک می کند؛ حتی امروز که نه در راسته کتاب فروشان قرار داریم، نه اکسسوری و لوازم التحریر عرضه می نماییم، و تنها با فروش کتاب و فعالیتهای فرهنگی ادامه می دهیم.
از میان کتاب هایی که در نشر خود معرفی کرده ام، مجموعه ای پنج جلدی با ترجمه خانم زهرا آذرخش منتشر کردیم. همین طور «من از کتاب خواندن خوشم / بدم می آید» ترجمه خانم محبوبه نجف خانی، مترجم نام آشنا و پیشکسوت حوزه کودک، جایگاه ویژه ای دارد. داستان دو پسر، یکی آمریکایی و دیگری هندی، که به یاری معلمشان با هم مکاتبه می کنند و با این نامه ها با دنیای متفاوت همدیگر آشنا می شوند، یادآور باور شخصی من به اهمیت پذیرش تفاوت هاست. آنها در کنار تفاوت های فراوان در فرهنگ و زندگی، به شباهت های انسانی عمیقی هم می رسند؛ پیامی که هم در این اثر و هم در خیلی از انتخاب های دیگرم تکرار شده است.
کتاب «بابا دنیا را برای من می آورد» هم روایت رابطه پدری عکاس و جهانگرد با دخترش است که بیشتر از سوغات سفر، مشتاق شنیدن خاطرات و قصه های پدر است؛ اثری که باز هم بر تفاوت ها و اشتراکات فرهنگ ها تاکید دارد. همین طور کتاب «شبیه شبیه، اما متفاوت» علاوه بر سرگرمی، به دو شخصیت اصلی یعنی الیوت از آمریکا و کیلاش از هند اشاره دارد و به زبان کودکانه، مفهوم احترام به گوناگونی را منتقل می کند.
این رویکرد، نه فقط در نشر، بلکه در کارگاه های کتاب خوانی هم برایم مهم است؛ چه در گروههای کودک و چه بزرگسال، تلاش می کنم محیطی فراهم گردد که در آن، هیچ کس با پیش داوری یا توجه افراطی به تفاوت ها سنجیده نشود؛ خواه این تفاوت در پوشش باشد، خواه در گویش، باور یا ظاهر. نسل جدید شاید بیشتر از پیش با این مورد آشنا شده باشد، اما فرهنگ سازی در این مورد بازهم ضروری است.
کتاب «چشم بازیگوش من» نوشته جنی سو کاستسکی شاو، داستان دختری با «چشم تنبل» که با نگاهی خاص به جهان، تفاوت خودرا نه نقص که جلوه ای از خلاقیت معرفی می کند. پایان کتاب با جمله ای درخشان همراه است: «هنوز هم گاهی چشم راستم بازیگوشی می کند، اما این خاصیت ذاتی یک هنرمند است که دنیا را با نگاه خاص خودش ببیند.» این اثر، هرچند به ظاهر درباره ی یک عارضه بینایی است، در حقیقت به هر تفاوتی می پردازد که امکان دارد فرد را در جمع منزوی کند. با این وجود، معرفی آن در نمایشگاه ها، خصوصاً به والدین، کاری دشوار بود؛ چون می ترسیدم احساس تدافعی در مخاطب ایجاد شود. نمونه های دیگر این موضوع، کتاب «من مثل تو» با تمرکز بر دوستی دو دختر از دو دنیای متفاوت می باشد.
از یادکردنی ترین تجربه هایم، مواجهه با کتابی بود که در نگاه اول برای گروه سنی بزرگسال می دانستم، اما روایت آن، درباره ی دختری جوان در آمریکا است که با نشستن بر شاخه درختان سکویا از قطع آنها جلوگیری می کند. ریشه مشترک همه این آثار، انتخاب آگاهانه کتاب های عمیق و سرمایه گذاری بر پروژه هایی است که ارزش فرهنگی شان حتی بیش از ارزش اقتصادی شان باشد.
در انتخاب آثار ترجمه نیز، ترجیح من همکاری مستقیم با آژانس های ادبی است تا حق کپی رایت اثر به درستی گرفته شود. این روند، هرچند زمان بر است، تضمین می نماید که کتاب با رعایت حقوق پدیدآورنده انتشار یافته و جایگاه حرفه ای نشر حفظ شود. در کنار این رویکرد، معتقدم که صرف کتاب خوانی، بی آن که راهنمایی و هدایت همراه آن باشد، لزوماً به نتایج مثبت منجر نمی گردد. چه کودک و چه بزرگسال، اگر بی محابا و بدون شناخت به هر کتابی دست ببرند، امکان دارد ساعات و ذهن خودرا با متونی پر کنند که فاقد ارزش ادبی یا فکری است. به همین خاطر، نقش راهنما و کارشناس در هدایت مسیر مطالعه، نقشی اساسی و بی بدیل است. این رویکرد در کارگاه های کتاب خوانی من هم جاری است.
تجربه نشان داده که معرفی هدفمند آثار و گشودن دریچه های تازه بر ذهن مخاطب، تاثیری شگرف بر کیفیت مطالعه دارد. به عنوان نمونه، اولین مواجهه اعضا با قالب هایی، چون «جستار» یا «روایت»، اغلب همراه با اکراه است؛ چونکه ذائقه شان به داستان های خطی خو گرفته. اما با استمرار و تمرین، این قالب ها رفته رفته محبوب می شوند و اعضا می خواهند مطالعه نمونه های تازه را شروع کنند.
همین روند در گروههای متعدد متفاوت جلوه می کند. به عنوان مثال، در حلقه کتاب خوانی کارکنان یک شرکت، که بیشتر مخاطبان آنرا آقایان تشکیل می دادند، مقاومت اولیه در مقابل ادبیات داستانی محسوس بود. آنان فکر می کردند مطالعه باید فقط به حوزه های «جدی»، چون فلسفه یا کسب وکار محدود باشد. با گذر زمان و ایجاد اعتماد متقابل، دیدگاه ها تغییر نمود و پذیرش ادبیات داستانی به عنوان بستری برای اندیشه و تجربه انسانی، جای خودرا پیدا کرد.
*میثم رشیدی مهرآبادی
به طور خلاصه، اصرار دارم آثاری منتشر کنم که خاصیت نو و بدیع داشته باشند؛ آثاری که در بازار مشابه مستقیمی نداشته باشند و پیش تر انجام نشده باشند. کیفیت کاغذ و کلاس چاپ هم بر قیمت اثر اضافه می کند، اما از نظر من این کاهش یا افزایش قیمت به تنهایی عامل تعیین کننده در جذب مخاطب نیست. از ابتدا می دانستم که این مسیر، ساده ترین مدل کسب و کار نیست.
منبع: صد کادو

categories & tags
In جشن, جشنواره, کادو, هدیه
By آموزش, ارتباطات, اینترنت, تولید