روایت اسارت در تکه های چوب و هسته های خرما

    Home  /  جشن  /  روایت اسارت در تکه های چوب و هسته های خرما

روایت اسارت در تکه های چوب و هسته های خرما Image

روایت اسارت در تکه های چوب و هسته های خرما

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب؛ همیشه از سختی های دوران اسارت شنیدیم؛ از فشارهای روحی، کمبود امکانات، دوری از خانواده و شرایط دشواری که رزمندگان ایرانی در هشت سال جنگ تحمیلی در اردوگاه های عراق تجربه کردند. اما وجه دیگری از زندگی اسرا کمتر دیده شده؛ این که آنها در همان محیط سخت، برای ادامه زندگی روزمره و حفظ روحیه خود به هنر و ساختن پناه می بردند. اسارت برای آنان روزهای انتظار و تلخی بود اما با این وجود، زندگی در اردوگاه با تمام محدودیت هایش جریان داشت.
آزادگان، قسمتی از فضای سخت اردوگاه را با خلاقیت و هنر خود قابل تحمل تر می کردند. آنها با همان امکانات کمی که در اختیار داشتند، چیزهایی می ساختند که شاید در نگاه اول ارزش مادی چندانی نداشته باشد، اما برای آزاده و هم بندی هایش ارزش و اهمیت زیادی داشت. حالا سال ها بعد، قسمتی از این آثار در نمایشگاه «آوازهای دوردست ۲» به نمایش درآمده است؛ نمایشگاهی که در روزهای هفته دفاع مقدس از طرف دفتر هنر و ادبیات اسارت برگزار شده و برخی از دست سازه های آزادگان را به نمایش گذاشتند.
«آوازهای دوردست ۲»، صرفاً یک نمایشگاه آثار هنری نیست. هر کدام از دست سازه ها و آثار هنری، علاوه بر جنبه هنری و دستی، یک داستان تاریخی و انسانی را با خود دارد. ارزش و اهمیت این آثار به این برمی گردد که می توانند قسمتی از تجربه و خاطرات آزادگان را برای مخاطب روایت کند. در بین آثار نمایشگاه، حکاکی های ظریف روی یک جاسیگاری چوبی توجهم را جلب می کند. طرح ها آنقدر دقیق و تمیز روی چوب نقش بستند که تصور این که این اثر در شرایط سخت اردوگاه بعثی و با ابزارهای مناسب تولید شده باشد، دشوار است.
سازنده این اثر، حسین اکبری است؛ آزاده ای که در ۱۵ سالگی به اسارت نیروهای بعثی درآمد. اکبری در رابطه با طراحی هایی که روی این اثر نقش بسته می گوید: «احمد خسروانی یکی از همبندی هایمان بود که استاد بود و طراحی بلد بود. او این طراحی ها را به ما یاد داد. ما یک تکه شیشه سه یا چهار سانتی متری که پیدا می کردیم یا گاهی حتی با خار سیم خاردار، طراحی ها را روی چوب نقش می زدیم».
آن چیزی که در این نمایشگاه دیده می شود، صرفاً یک دستسازه معمولی نیست؛ پشت هرکدام از آن، مهارت و خلاقیت اسرا دیده می شود. آثاری که در نگاه اول شاید تصور شود در یک شرایط عادی، یک کلاس یا یک کارگاه تولید شده اما در دل محدودیت و در شرایط سخت اردوگاه بعثی خلق شده. اما داستان این آثار زمانی جالب تر شود که بدانیم سازندگان آنها در چه شرایطی به خلق یک اثر پرداختند.
در اردوگاه های اسارت، صلیب سرخ به طور معمول نشانه و خبری از اسرا برای خانواده ها می فرستاد؛ خبری که به خانواده ها نشان می داد، عزیزشان زنده و در اسارت است. اما برای حسین اکبری این امکان در دوران اسارت وجود نداشت. او از شروع اسارت در اردوگاهی نگهداری می شد که صلیب سرخ به آنجا دسترسی نداشت و درنتیجه نزدیک به پنج سال، نه خانواده اش از او خبری داشتند و نه او از خانواده اش. با این وجود، در همین سالیان بی خبری، ساختن و خلق کردن ادامه داشت.
تسبیح هایی که اکبری از دوران اسارت با خود آورده، در نگاه اول شبیه به یک اثر تولید شده در یک اردوگاه اسارت نیستند. دانه های تسبیح و تزئینات روی آنها شبیه نقره کوبی هایی می ماند که ممکنست مخاطب را به اشتباه بیندازد و تصور کند با یک اثر تولید شده از مواد باارزش روبه روست. اما ماده اولیه، چیزی بسیار ساده تر است: هسته خرما، نخ و سیم مفتول.
اکبری در رابطه با ساخت آن می گوید: «با هسته های خرمایی که خود عراقی ها برای ما می آوردند این تسبیح را ساختم. این هسته های خرما را می سابیدیم، با خار سیم خاردار روی آنرا سوراخ می کردیم و یک آلومینیومی که در سر مسواک یا خمیردندان بود را برمی داشتیم و آنرا آنقدر می تاباندیم تا به صورت مفتول ده سانتی می شد. آنها را تکه تکه می کردیم و روی هسته های خرما کار می گذاشتیم. هر کس می بیند فکر می کند نقره کوب شده، در صورتیکه نقره نیست.»
همین تسبیح های تولید شده در اسارت، یکی از بهترین نمونه ها برای فهم ارزش فرهنگی این دست سازه ها است. ارزش این آثار به مواد اولیه یا حتی ظرافت فنی آن هم نیست. آن چیزی که این تسبیح را باارزش کرده است داستانی است که همراه خود دارد؛ داستان پیدا کردن یک ماده دورریختنی در اردوگاه و خلاقیت در شرایط محدود و داستان انسانی که کوشیده در محیطی سخت، چیزی برای خلق کردن پیدا کند.
در اردوگاه اسارت، هدیه دادن هم قسمتی از زندگی بود. تولد هم بندی ها بهانه ای می شد به جهت اینکه چیزی ساخته شود و به دیگری هدیه داده شود؛ هدیه ای که شاید از نظر مادی ساده به نظر می آمد، اما وقتی در اردوگاه و با آن شرایط سخت و محدودیت ساخته می شد، ارزش آنرا چند برابر می کرد. اکبری، در رابطه با یکی از کارت پستال های تولد که در اردوگاه تولید شده توضیح می دهد: «این کارت را با مقوای تاید درست کردند. پودر تاید که خالی می شد، مقوای آنرا برمی داشتند برای نوشتن. نوشته های رنگی اش هم رنگ های آن کوهی بود؛ یعنی بعضی بچه ها گیاه شناس بودند. وقتی برای کار کردن ما را خارج از اردوگاه می بردند، گیاهان را می کندند و می آوردند، از آن رنگ تولید می کردند.»
در این روایت، حتی یک کارت تبریک ساده هم تبدیل به یک روایت فرهنگی می شود. این دست سازه ها صرفا محصول مهارت دستی نیستند؛ بلکه هر کدام معنا و روایتی را با خود بهمراه داد. هر کدام از آنها می تواند قسمتی از سبک زندگی، روابط انسانی، خلاقیت و تجربه زیسته افرادی که در اردوگاه اسارت بودند را بیان کند. این دست سازه ها می تواند یک حافظه جمعی و روایت هایی از اسارت را به مخاطب منتقل کند. ازاین رو بهتر است علاوه بر خود این آثار که باید حفظ و نگهداری شود؛ داستان و روایت پشت آن هم باید حفظ شود. اگر این اطلاعات ثبت نشود، ممکنست در گذر زمان، خود شیء باقی بماند اما داستانش فراموش شود؛ در صورتیکه بخش مهمی از ارزش فرهنگی این آثار در همان داستانش نهفته است.
نمایشگاه «آوازهای دوردست ۲»، فقط محل نمایش چند دست سازه قدیمی نیست؛ جایی است که قسمتی از حافظه جمعی و روایت هشت سال دفاع مقدس را با خود بهمراه دارد. اشیایی که زمانی در اردوگاه و در دل محدودیت ساخته شدند، حالا بعد از چند دهه در مقابل مخاطبانی قرار گرفتند که شاید از شرایط زندگی در اسارت تصویر دقیقی نداشته باشد. چوب هایی که با خار سیم خاردار حکاکی شدند، هسته های خرمایی که به دانه های تسبیح تبدیل شدند و مقواهایی که به کارت های تبریک تولید تبدیل شدند، در رابطه با انسان هایی حرف می زنند که در سخت ترین شرایط، میل به خلق کردن، یاد گرفتن، هدیه دادن، حفظ ارتباط انسانی و امید را کنار نگذاشتند. این دست سازه ها فقط یک اثر خلق شده از اسارت نیستند؛ بلکه قسمتی از فرهنگ و حافظه اسارت را برای نسل امروز قابل لمس می کنند. این آثار حالا در یک نمایشگاه قرار گرفتند، اما داستان آنها نباید صرفاً در همین نمایشگاه متوقف شود؛ بلکه باید به درستی ثبت، معرفی و بازآفرینی شود.
بطور خلاصه او از آغاز اسارت در اردوگاهی نگهداری می شد که صلیب سرخ به آنجا دسترسی نداشت و درنتیجه نزدیک به پنج سال، نه خانواده اش از او خبری داشتند و نه او از خانواده اش. هر کس می بیند فکر می کند نقره کوب شده، در صورتی که نقره نیست. آن چیزی که این تسبیح را باارزش کرده است داستانی است که همراه خود دارد؛ داستان پیدا کردن یک ماده دورریختنی در اردوگاه و خلاقیت در وضعیت محدود و داستان انسانی که کوشیده در محیطی سخت، چیزی برای خلق کردن پیدا کند.

منبع:

Author | صدکادو Comments | ۰ Date | ۰۷/۰۷/۱۴۰۵

leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *