
برادرم عبدالحسین در اواخر اسفندماه سال ۱۳۰۱ شمسی در کوی صوفیان بروجرد چشم به جهان گشود. در پنج سالگی به مکتب رفت و با سوره های کوتاه اواخر قرآن کریم آشنا شد. سال بعد در یک مدرسه غیردولتی با خط و حساب آشنایی یافت. دوره ابتدایی و قسمتی از دوره متوسطه را در بروجرد طی کرد و سپس برای ادامه تحصیل راهی تهران شد.
پدرم مردی پارسا و متدین بود و مجالس تلاوت قرآن و دعا تقریبا هر هفته در خانه ما برپا می شد. اغلب ملاهای شهر و واعظان و روضه خوانانی که از قم، اصفهان، تهران و مشهد به بروجرد می آمدند، در خانه ما رفت وآمد داشتند و در ماه های محرم و صفر میهمان پدرم بودند. تحت تاثیر این محیط و به الزام پدر، برادرم در مجالس تفسیر مساجد محله در ماه مبارک رمضان، رجب و شعبان شرکت می کرد.
پدرم خیلی میل داشت برادرم در سلک علوم دینی درآید و مکرر کوشش کرد او را به مدرسه طلاب فرستاده و از او مجتهدی بسازد. به همین جهت، شرط ادامه تحصیلات جدید را مطالعه علوم حوزوی قرار داد. برادرم پابه پای دبیرستان، در مدرسه طلاب «نوربخش» (در همان محله صوفیان) به تحصیل پرداخت و صرف و نحو و بلاغت (جامع المقدمات، سیوطی و مطول) و بخشی از سطوح فقه را نزد مدرسان آنجا خواند. با این وجود، برادرم به صراحت می اظهار داشت که قریحه مجتهد شدن در او نبود و همیشه از این که نتوانسته بود تماماً مطابق میل پدر باشد، احساس شرمندگی و ناراحتی می کرد؛ هرچند پدرم بعدها وقتی علاقه و شوق وافر او را به تحصیلات جدید دید، کم کم او را در این راه تشویق کرد.
در دبیرستان با علوم جدید و زبان های اروپایی آشنا شد. در ۱۸ سالگی معلم شد و به تدریس تاریخ، ادبیات فارسی و علوم جدید در مدارس متوسطه بروجرد و خرم آباد پرداخت. در سن ۲۱ سالگی (۱۳۲۱) اولین کتاب خود با عنوان «فلسفه شعر» (یا «تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران») را نگاشت که در سال ۱۳۲۳ (در ۲۲ سالگی) در چاپخانه لاویان بروجرد به چاپ رسید. در همان ایام، مطالعه کتاب «شعرالعجم» شبلی نعمانی و «سخن و سخنوران» استاد فروزانفر تاثیری فوق العاده بر او گذاشت.
در سالهای آخر دبیرستان، با مطالعه آثار هربرت اسپنسر به مطالعات فلسفی، جامعه شناسی و تاریخ ادیان علاقمند شد و این مباحث او را به کلام و فلسفه اسلامی و مسیحی کشاند. کتاب «کشف المراد» در شرح تجریدالکلام خواجه نصیر و «شرح هدایت المیبدی» را نزد استادانی چون علامه میرزا ابوالحسن شعرانی و آقا میرزا عبدالوهاب فرید تنکابنی خواند. به هدایت علامه شعرانی، بخشی از کتاب «نجات» ابن سینا را آموخت و به فلسفه مسیحی اروپایی و دوره فلسفه لاهور به زبان فرانسوی علاقمند شد.
در تهران، الهیات «اشارات» و بخش «سماع طبیعی» از «شفا» ی ابن سینا را در مدرسه خان مروی و مدرسه محمدیه بازار نزد استادان برجسته مرور کرد. با ورود به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۴، تحت راهنمایی استاد بدیع الزمان فروزانفر و استاد احمد بهمنیار به پژوهش در متون نظم و نثر فارسی تشویق شد. هم زمان در دبیرستان های تهران به تدریس پرداخت، سردبیری روزنامه فرهنگی «مهرگان» را بر عهده داشت و عضو شورای سردبیری مجلات ادبی بود. او ساعات زیادی را در کتابخانه های مجلس، ملی و ملک به بررسی نسخه های خطی گذراند، هرچند رغبتی به کار تصحیح متن نشان نداد.
در دوره دکتری ادبیات از محضر استادانی چون سعید نفیسی، ملک الشعرای بهار و ابراهیم پورداوود بهره برد. مدتی به آموختن زبان پهلوی و اوستا پرداخت، اما تدریجاً به تاریخ اسلام، تصوف و الهیات روی آورد. رساله دکتری او درباره ی «مباحث نقد ادبی» نگاشته شد که تدوین آن ۷ سال به طول انجامید و او را به پژوهش عمیق تر در ادبیات عرب، ادبیات اروپایی و ادبیات تطبیقی کشاند.
نگارش رساله ای مختصر درباره ی عقاید کلامی و فرق اسلامی در مجله «آموزش و پرورش»، توجه استاد فروزانفر را جلب کرد و فورا بعد از دریافت دکتری، از او برای تدریس در دانشکده معقول و منقول (الهیات) دعوت شد. برادرم از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۷ (به مدت ۱۲ سال) در آن دانشکده به تدریس تاریخ کلام، تاریخ اسلام، تاریخ تصوف، تاریخ ادیان و علوم اسلامی پرداخت. در این دوران با بزرگانی چون استاد سید حسن تقی زاده، استاد شیخ محمد عبده و استاد محمود شهابی خراسانی آشنا شد و با مجتبی مینوی، استاد الهی قمشه ای، علی اکبر فیاض، سید فخرالدین شادمان و مهدی حمیدی شیرازی همکارهای و دوستی های پربار داشت.
بین سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ بعنوان استاد مدعو در دانشگاه های پرینستون و کالیفرنیا (لس آنجلس) به تدریس ادبیات، تاریخ ایران و تصوف در دوره دکتری پرداخت. بعد از بازگشت، به الزام رئیس دانشگاه تهران به دانشکده ادبیات منتقل شد و در گروههای تاریخ و ادبیات به تدریس نقد ادبی، متون تصوف، تاریخنگاری و ادبیات تطبیقی پرداخت. همین طور در دانشسرای عالی، دانشکده هنرهای دراماتیک و مدرسه عالی وعظ و تبلیغ تدریس می کرد.
ایشان به دعوت استاد تقی زاده، مقالات مربوط به هند را برای دانشنامه اسلام ترجمه و تألیف کرد و مشاور عالی کتابخانه مجلس سنا شد. همراه استاد فروزانفر در پنجمین کنفرانس اسلامی بغداد و بیست وسومین کنگره خاورشناسان در دهلی شرکت کرد و در دانشگاه های پاکستان سخنرانی نمود.
در سال ۱۳۵۷ برای عمل جراحی قلب به آمریکا رفت و بین سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ در پاریس ضمن ادامه معالجه، به پژوهش و تدوین آثار خود درباره ی مثنوی مولانا پرداخت. سر انجام این دانشمند فرزانه در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ در تهران روی در نقاب خاک کشید و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد.
درباره شعر و شاعری از دیدگاه برادرم، او خود در کتاب «نقش بر آب» می نویسد: عشق به شعر از همان سالهای کودکی و شب هایی که دایی جواد «شیخ» (سعدی) را برای ما می خواند در وجودم پدید آمد. اواخر سال چهارم دبستان، آن چه در مدرسه آنرا طبع شعر می گفتند در وجودم شکفت. داستان شعری که برای «پاپی» سگ گله و پای پدر گفته بودم زبانزد بچه ها شد. آقا میرزا جعفر معلم انشای ما که ناظم مدرسه هم بود و با شلاق چرمی اش باعث ترس بچه ها بود، از من خواست آنرا در کلاس بخوانم. با ترس و خجالت خواندم؛ برعکس انتظار، او را خرسند و خندان یافتم، تشویقم کرد و هفته بعد یک جلد «گلستان سعدی» به من جایزه داد.
اما چرا برادرم شعر گفتن را کنار گذاشت؟ او خود می اظهار داشت: من شعر و شاعری را از همان سالهای جوانی رها کردم. تحقیقاتی که مرا به تکاپو می داشت بیشتر از آن وقت گیر بود که مجالی برای غرق شدن در اقلیم احساس و الهام باقی گذارد. بعلاوه، این عرصه را جولانگاه چابک سواران نامدار یافتم و خوش تر دیدم در فضایی آزادتر سیر کنم. می پندارم هرچه بیشتر در نقد شعر تجربه و شناخت حاصل کردم، از این عرصه دورتر شدم و جرأت تاخت وتاز را بیشتر از دست دادم. کسانی هستند که ترک شعر آنها را به وادی انفعال می کشاند، اما من از آن چه در نقش شعر آموختم، به ترک شعر و شاعری گفتم.
با این حال، وی در جوانی اشعار درخشانی سرود؛ همچون شعر معروف «عصیان» که در سال ۱۳۳۲ در مجله «یغما» به چاپ رسید:
دانی اگر دست دهد چون کنم؟
زی فلک آئین شبیخون کنم!
شیشه رنگین فلک بشکنم
تا سر از این پنجره بیرون کنم
بردرم این پرده نیلوفری
ره به سراپرده گردون کنم
سرد کنم کوره خورشید را
خاک بر این تافته کانون کنم
تیره نم چشمه مهتاب را
دور در آن چشم و پر افسون کنم…
پس از بازنشستگی برادرم، ایشان در دایرهالمعارف بزرگ اسلامی مشغول بکار بودند و با استاد برجسته فلسفه و شاعر بزرگ، زنده یاد شرف الدین خراسانی (شرف) همکار و دوست بودند. بعد از درگذشت زرین کوب، شرف سوگ نامه ای بس جان سوز سرودند (که متاسفانه خودشان هم چند ماه پس از دنیا رفتند):
شنیدم زرین کوب فرزانه مرد
چنین مرگ دردا نه مرگی است خرد
جهانی چنان چون او چون برفت از جهان
ندانم چسان غم ببایست خورد
دو گونه بود مرگ خرد و بزرگ
نبودی چون وی در خور مرگ خرد
چو مرگ است میوه درخت حیات
گهی تلخ و شیرین گهی سفت و ترد
ندانند کی میوه خواهد رسید
خوش آن کس که دانست و آنرا فشرد
شد این مرگ او ویژه چون زندگیش
نه چون مرگ معمول هر کس که مرد
یکی مرگ خاموش بی ادعا
چو مرگ لران جوانمرد و کرد
ادب شد تهی از چنان پهلوان
بگرییم بر مرگ آن مرد گرد
به باغ ادب باغبانی بود و رفت
دریغا همه باغ با خویش برد
مر آن پیر استاد میراث خویش
به دست جوانان و پیران سپرد
روانش چو آتش فشانی به جاست
تنش گرچه خاموش گشت و فسرد…
لبالب از او جاودان جامهاست
چه باک ار تنش مانده در خم چو دُرد
مر آن نام چون گوهر تابناک
کس از یاد ایران نتاند سترد
بر آن دزد بد نام دون ننگ باد
که بر نام نیکش زدی دستبرد
زرین کوب ما جاودان زنده است
نشاید که از مردگانش شمرد
آثار و تألیفات گوناگون برادرم را می توان در دو بخش کلی دسته بندی کرد:
الف) کتاب های ادبی، نقد و شعرشناسی:
۱. فلسفه شعر (یا تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران) – ۱۳۲۳ (چاپ بروجرد)
۲. بنیاد شعر فارسی (ترجمه اثر جیمز دارمتستر) – ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷
۳. شرح قصیده ترسایی خاقانی (ترجمه اثر پروفسور مینورسکی با تعلیقات) – ۱۳۳۲
۴. نقد ادبی (جستجو در اصول و طرق و مباحث نقادی در ۲ جلد) – ۱۳۳۸، ۱۳۵۴ و ۱۳۷۳
۵. شعر بی دروغ، شعر بی نقاب – ۱۳۴۶ و ۱۳۷۱
۶. سیری در شعر فارسی – ۱۳۶۳
۷. آشنایی با نقد ادبی – ۱۳۷۲
۸. از گذشته ادبی ایران – ۱۳۷۴ و ۱۳۸۳
۹. پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد (درباره نظامی گنجوی) – ۱۳۷۲
۱۰. دیدار با کعبه جان (درباره خاقانی) – ۱۳۷۸
۱۱. حدیث خوش سعدی (درباره سعدی) – ۱۳۷۹
۱۲. نامورنامه (درباره فردوسی و شاهنامه) – ۱۳۸۰
ب) مجموعه مقالات و جستارهای ادبی، اندیشگی و اخلاقی:
۱. با کاروان حُلّه (مجموعه ۳۰ گفتار درباره ی شاعران) – ۱۳۴۳، ۱۳۴۶ و ۱۳۷۳
۲. یادداشت ها و اندیشه ها (۳۴ مقاله) – ۱۳۵۱
۳. نه شرقی، نه غربی، انسانی (۳۴ مقاله) – ۱۳۵۳
۴. با کاروان اندیشه (۹ مقاله در باب اندیشه و اخلاق) – ۱۳۶۳
۵. دفتر ایام (۲۰ مقاله) – ۱۳۶۵
۶. نقش بر آب (۱۷ مقاله و اتوبیوگرافی) – ۱۳۶۸ و ۱۳۸۴
۷. از چیزهای دیگر (مجموعه نقد و یادداشت) – ۱۳۵۶
۸. حکایت بازهم باقیست (۳۴ مقاله) – ۱۳۷۶
به طور خلاصه، برادرم از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۷ (به مدت ۱۲ سال) در آن دانشکده به تدریس تاریخ کلام، تاریخ اسلام، تاریخ تصوف، تاریخ ادیان و علوم اسلامی پرداخت. سر انجام این دانشمند فرزانه در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ در تهران روی در نقاب خاک کشید و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد. پس از درگذشت زرین کوب، شرف سوگ نامه ای بس جان سوز سرودند (که متاسفانه خودشان هم چند ماه بعد از دنیا رفتند): شنیدم زرین کوب فرزانه مرد چنین مرگ دردا نه مرگی است خرد جهانی چنان چون او چون برفت از جهان ندانم چسان غم ببایست خورد دو گونه بود مرگ خرد و بزرگ نبودی چون وی در خور مرگ خرد چو مرگ است میوه درخت حیات گهی تلخ و شیرین گهی سفت و ترد ندانند کی میوه خواهد رسید خوش آن کس که دانست و آن را فشرد شد این مرگ او ویژه چون زندگیش نه چون مرگ معمول هر کس که مرد یکی مرگ خاموش بی ادعا چو مرگ لران جوانمرد و کرد ادب شد تهی از چنان پهلوان بگرییم بر مرگ آن مرد گرد به باغ ادب باغبانی بود و رفت دریغا همه باغ با خویش برد مر آن پیر استاد میراث خویش به دست جوانان و پیران سپرد روانش چو آتش فشانی به جاست تنش گرچه خاموش گشت و فسرد…
categories & tags
In جشن, جشنواره, کادو, هدیه
By آموزش, شركت, فرهنگ, كتاب