ایرانی که ساختیم؛ سهراب پور از روزهای چمران تا روزهای سخت دانشگاه می گوید

    Home  /  جشن  /  ایرانی که ساختیم؛ سهراب پور از روزهای چمران تا روزهای سخت دانشگاه می گوید

ایرانی که ساختیم؛ سهراب پور از روزهای چمران تا روزهای سخت دانشگاه می گوید Image

ایرانی که ساختیم؛ سهراب پور از روزهای چمران تا روزهای سخت دانشگاه می گوید

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: سعید سهراب پور از چهره های ماندگار آموزش عالی ایران است که کارنامه ای طولانی در مدیریت دانشگاهی دارد. او که سابقه طولانی ترین دوره ریاست دانشگاه صنعتی شریف را در کارنامه دارد، در این گفتگو به روایت سالهای حضور در ماکو و خوی، تحصیل در دبیرستان البرز و دانشگاه تهران، تجربه حضور در برکلی و همراهی با شهید چمران، مدیریت در دانشگاه شیراز و سپس دوره های تحول گرایانه در شریف و بنیاد ملی نخبگان می پردازد.

* از شروع مسیر زندگی و درسی خود بگویید؛ دوران کودکی و تحصیلات در کجا گذشت؟

من متولد تهران هستم، اما تحصیلات من از کودکی در ماکو شروع شد؛ پدر من سروان بود. ما در تهران به دنیا آمدیم و زندگی می کردیم. سه تا بچه داشت؛ من از تمامی بزرگ تر بودم، یک خواهر و یک برادر کوچک تر. ۷۴ سال پیش، تحصیل به زبان فارسی برایمان چالش بود. به خاطر شغل پدرم مرتب منتقل می شدیم؛ از ماکو به خوی و سپس ارومیه.
آن موقع ـ این مساله ای که من می گویم مال آن موقع است ـ در مدرسه ای در ماکو، یک کلمه فارسی بلد نبود هیچ کس. الان فرق می کند؛ الان رادیو هست، تلویزیون هست، آن زمان همه ترکی حرف می زدند. ما رفتیم کلاس اول دبستان، به ما فارسی یاد می دادند. ولی من مجبور بودم ترکی هم بگویم، با این وجود، بچه ها یاد گرفتند. البته کلاس اول، ذره ذره. بعد پدر منتقل شد از ماکو به خوی. کلاس دوم را در خوی خواندم. آنجا کم کم داشتم ترکی یاد می گرفتم. بعد پدر منتقل شد به رضائیه سابق، یعنی ارومیه. آنجا دیگر کم کم یاد گرفته بودم و کلاس هایم را آنجا خواندم. خلاصه آغاز زندگی ام این طوری بود؛ ۷۴ سال پیش.
بعد آمدیم تهران و دبیرستان را تهران خواندیم. شش سال دبیرستان البرز بودم، بدین سبب به آقای دکتر مجتهدی خیلی ارادت دارم، خدا رحمت شان کند. خیلی هم برای این کشور زحمت کشید؛ متاسفانه پس از انقلاب بی مهری هایی دید و دست خانم فرانسویش را گرفت و رفت. من شش سال دبیرستان البرز شاگرد ایشان بودم، بعد هم بنیان گذار همین دانشگاه صنعتی شریف ایشان بوده، چون رییس اینجا هم بود و استاد دانشگاه تهران هم بود. ما در دانشگاه تهران، دانشکده فنی آن موقع درس خواندیم، ایشان استاد بود و به ما درس داد. بعد همین دانشگاه شریف را ایشان بنیان گذاری کرد.

* و از اول هم فقط دانشگاه صنعتی بود؟

بله، از اول صنعتی بود. ما چهار سال دانشکده فنی دانشگاه تهران درس خواندیم و در دانشگاه تهران شاگرد اول شدم. آن موقع برای تامین هیات علمی، فوق لیسانس هم بیشتر نبود، فوق دکترا که نبود. به ما هم گفتند که اقدام کنید برای پذیرش جاهای مختلف. اتفاقاً نخستین جایی که پذیرشش برای من آمد دانشگاه کالیفرنیا در برکلی بود. پیش از اعزامم با دختر داییم ازدواج کردم، من رفتم و کارها را انجام دادم و او پس از چند ماه آمد. خوشبختانه در دبیرستان برکلی خانم های متاهل می توانستند درس بخوانند و او همانجا به تحصیل پرداخت. آن وقت کلاس دهم را تمام کرده بود. کلاس ۱۱ و ۱۲ را آنجا بود.

* دوران حضورتان در آمریکا چطور سپری شد؟

ما در برکلی با شهید مصطفی چمران برخورد کردیم. فضای آنجا برای ایرانیان متفاوت بود؛ گروهی کمونیست بودند، گروهی شریعتی محور و ما که اقلیت بودیم، مجذوب شخصیت چمران شدیم. اشخاصی که در حلقه چمران بودند، بعدها هرکدام در مسئولیت های کلان کشور درخشیدند؛ در حقیقت او ما را تربیت کرد؛ خیلی مجذوب چمران بودیم. بعضی اشخاصی که آنجا جزو شاگردانش بودند، یکی دکتر قندی بود که وزیر مخابرات بود و در انفجار حزب جمهوری شهید شد؛ یکی دکتر زالی بود که یک مدت وزیر کشاورزی شد؛ یکی مهندس وهاجی بود که یک مدت وزیر تجاری بود؛ یکی مهندس محمد هاشمی رفسنجانی، رییس صدا و سیما بود؛ این ها همه جز شاگردهای چمران بودند که آمدند و در آن حلقه خدمت کردند.
آنها او را از همان وقت تحت نظر داشتند. چمران فراتر از یک استاد، مربی و الگوی ما بود. گزارشات ساواک هم که بعدها انتشار یافت، گواهی بر فعالیتهای مؤثر وی در آن دوران است.

* بعد از اتمام تحصیلات در آمریکا چه زمانی به ایران بازگشتید و فعالیت هایتان را به چه صورت شروع کردید؟

من سال ۵۰ به ایران برگشتم. دکتر بهادری نژاد که او هم هم دوره چمران و شاگرد اول دانشکده فنی بود، به من پیشنهاد کرد به شیراز بروم. دانشگاه پهلوی شیراز در آن زمان سطح خیلی بالایی داشت و دروس به زبان انگلیسی ارایه می شد. تا سال ۵۷ در شیراز بودم. و ۱۱ سال پس از انقلاب… بعد از انقلاب و در دوران گذار، دانشگاه ها شرایط سختی داشتند، اما ذره ذره با استقرار دولت، کارها سامان یافت.
بعد از انقلاب، معاون دانشجویی بودم؛ خیلی برایم سخت بود. اما معاونت عمرانی خوب بود؛ خیلی کار کردم. اگر شیراز رفته باشید، آن خوابگاه های بلند بالای تپه کار من است؛ بالای تپه دو تا خوابگاه بلند است که اصلاً نماد دانشگاه شده است و در هر کدام ۱۲۰۰ دانشجو جا می شود. بیمارستان جدید نمازی را هم ما تمام کردیم؛ بیمارستان نمازی یک چیز کوچکی بود، این بیمارستان جدید ۱۳ اتاق عمل داردو یک چیز حسابی است. بعد غیر از آن، دانشکده دندانپزشکی و دانشکده پزشکی ساختم. چون مدت معاونت عمرانی من طولانی بود؛ حدودا هشت سال. این کارها را کردیم.

* بعد چه شد به تهران آمدید و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف را پذیرفتید؟

بعد دیدیم اقامت من در شیراز شد ۱۸ سال؛ خودم متولد تهران، پدر و مادر و همه خانواده اینجا، ولی ۱۸ سال رفتیم شیراز. بالاخره دست خانم را گرفتم و رفتم پیش رییس دانشگاه، گفتم خدمات من را شما اطلاع دارید، من الان مساله پیدا کرده ام، می خواهم بروم شهر خودم.
در شیراز با دکتر ملک زاده آشنا بودم. اینجا که وزیر بهداشت شد، من را برد. دو سال معاون ایشان بودم. بعد ایشان عوض شد، یعنی دولت عوض شد. بعد آقای هاشمی گلپایگانی وزیر علوم بود. من چهار سال معاون فنی و عمرانی ایشان بودم و سال آخر هم علاوه بر معاون، یک حکم قائم مقامی خودش را هم به من داد. بدین سبب هم معاون فنی بودم، هم قائم مقام وزیر. در این فاصله استاد شریف هم شده بودم. من آمدم تهران و رفتم دانشگاه شریف.

* چرا نرفتید دانشگاه خودتان؟ دانشکده فنی دانشگاه تهران؟

چمران اصرار کرد برو آنجا، نگفت دانشگاه تهران وگرنه می رفتم. من هم رفتم آنجا و درس می دادم. همزمان معاون وزیر بهداشت هم بودم.
بعد اواخر زمان آن وزیر بهداشت، دانشگاه شریف شلوغ شد. به اصطلاح معمولا دانشجوها با رییس دانشگاه دعوایشان می شود، ولی آنجا استادها هم ناراحت شده بودند. هر روز نامه به این ور و آن ور که آقا این چه وضعی است، به این دانشگاه برسید. آقای هاشمی گلپایگانی من و دکتر صالحی را صدا کرد. همان که گفتم رفیق من بود. دکتر صالحی آن موقع معاون آموزش بود. گفتم تو برو آنجا رییس بشو. گفت اتفاقاً برعکس؛ من چون قبلاً رییس بودم، ممکنست دشمن داشته باشم. تو از شیراز آمده ای، هیچ کس تو را نمی شناسد، تو برو. خلاصه رفتم آنجا و این شد که شدیم رییس دانشگاه.

* که ۱۳ سال طول کشید. شما هر جا رفتید زیر ۱۰ سال نماندید!

بله، ریاست من در شریف ۱۳ سال طول کشید که رکوردی در گروه خود محسوب می شد. دانشگاه شریف هم احتیاج داشت. من چون سال ها معاون فنی و عمرانی بودم، متخصص بودم دیگر. دانشگاه وسط حیاطش زباله ریخته بود، یک جا را خراب کرده بودند و نخاله ها همان وسط مانده بود. بسیاری از مسایل بود.

* دانشگاه چند تا دانشکده داشت؛ همه دانشکده های مهندسی را داشت؟ یا رشته های جدید ساختمان جدید لازم داشتند؟

بله، خوب اصلاً دانشگاه مهندسی بود. یک سری هم ساختیم دیگر. آن زمان ساختمان های زیادی ساخته شد. بسیاری از ساختمان های دانشگاه جدید است و هنوز هم با آنکه تعداد زیاد شده، باز هم نیاز به توسعه دارد ولی زمین ندارد.
دکتر سهراب پور، دکتر مجتهدی و پسرشان، و دکتر صالحی
اصلش را دکتر مجتهدی ساخته بود، خدا رحمتش کند، ۳۲ سال رییس دبیرستان البرز بود. یک دفعه دکتر صالحی که رییس آنجا بود، وقتی من در وزارتخانه بودم، ایشان را از آمریکا دعوت کرده بود ایران. همان موقع که رییس دعوتش کرده بود، آمد ایران. دانشگاه برنامه جالبی دارد؛ هر سال یکروز در بهار، همه استادان و خانواده هایشان را دعوت می کند. دکتر مجتهدی دبیرستان البرز بوده، در دانشگاه هم ریاضی درس می داده، بعد که اذیتش کردند قهر کرده بود و رفته بود فرانسه. دکتر صالحی دعوتش کرده بود که عکسش اینجا هست. آمد ایران، یک سری زد و رفت و بعدش هم فوت کرد.

* پیش از ورود شما به شریف، ظرفیت دانشگاه چقدر بود؟ چقدر دانشجو داشت، حدودی یادتان هست؟

حدود ۱۲ هزار. تمرکز اصلی من در آن سال ها، توسعه زیرساخت ها، تکمیل ساختمان های نیمه کاره و آرام کردن فضای دانشگاه بود. ما در آن دوران مسجد دانشگاه و خیلی از دانشکده های مهندسی را ساختیم.

* در دوره فعالیت تان در شریف با چه چالش هایی در حوزه توسعه و جذب نخبگان رو به رو بودید؟

متأسفانه در دوره ای، صدور بی رویه مجوز دانشگاه های دولتی در شهر های کوچک ضربه مهلکی به بدنه آموزش عالی کشور زد. این کار نه تنها کیفیت را پایین آورد، بلکه بودجه کشور را نیز هدر داد. یکی دیگر از دغدغه های جدی ما مساله «فرار مغزها» و حقوق پایین اساتید است. وقتی یک استاد دانشگاه حقوقی کمتر از هزینه های زندگی در تهران دریافت می کند، طبیعی است که یا به بخش های تولید و صنعت می رود و یا مهاجرت می کند.
اینها برنامه ریزی و حساب کتاب دارد، یکی از رؤسای جمهور که هر شهری می رفت دستور می داد یک دانشگاه دولتی بسازند. قدیم در هر استان، یک دانشگاه در مرکز استان بود و حداکثر یکی دو شهر بزرگ. الان در هر شهر کوچک، ده تا دانشگاه دولتی است. خوب مساله پیش می آید. اولاً بچه ها بی سواد تربیت می شوند، دوم این که همه اینها دولتی اند، بدین سبب همه مخارجشان را باید دولت بدهد، غذای بچه ها را باید بدهد، حقوق اساتید را… یک حالت بیهوده ای است و خیلی لطمه زده به کشور. اگر هم بخواهند تعطیل کنند، داد و فریاد می شود. کار غلطی بود که آن زمان کردند.

* در این جنگ که ساختمان فلسفه علم و اینها را زدند، مسجد خراب نشد؟

یک چیز مهمی بود. آنرا زدند؛ دفتر دکتر گلشنی را زدند. انفورماتیک را زدند. خوشبختانه مسجد عیب نکرد. چون این مناره تازه درست شده بود، این سالم ماند. در این جنگ یکی آنجا را زدند، یکی آن بخش هوافضا را… البته یک پژوهشکده ای را هم زدند بیرون دانشگاه. ولی بیشتر از آن، یک جایی که قدیم مال ما بود، الان مال سازمان فضایی کشور بود، خیلی جای مهمی بود.
من خیلی دنبال توسعه دانشگاه بودم. دو رییس دانشگاه پیش از من یک جایی را در شمال غربی دانشگاه، بالای اتوبان خریده بودند. یک دانشگاه نظامی آنجاست. پایین ترش یک دانشگاه دیگر هست که بیشتر رشته های علوم انسانی دارد، بزرگ هم هست، اسمش یادم نیست. بالای آن، ما یک زمینی داشتیم که دو تا رییس پیش از من خریده بودند. اما نظامی ها با اسلحه آمده بودند و گرفته بودندش چون کنار زمین هایشان بود. بعد من که سومین رییس بودم، چون روابطم با رهبری خیلی خوب بود، دست به دامن ایشان شدم. رفتیم و ایشان دستور دادند که بدهند به شریف. دیگر دستور رهبری بود و جرئت نداشتند مخالفت کنند.

* شما چه سالی از شریف آمدید بیرون؟

سال ۸۹ آمدیم بیرون. بعد آمدم بنیاد ملی نخبگان. از ۸۹ تا ۹۵ قائم مقام بنیاد بودم. در واقع از ۸۹ که از دانشگاه آمدم بیرون، خانم دکتر سلطان خواه معاون علمی رئیس دولت وقت بود و هر سه مقطع را در شریف خوانده بود. من از دانشگاه که آمدم، ایشان بلا فاصله من را قائم مقام اینجا کرد.
البته مکانش اینجا نبود؛ یک ساختمان سه طبقه در شمیران بودیم، خیلی جای تنگ و کوچکی. بعد ایشان در دولت پیگیری کرد که جای خوبی تهیه نماییم و من هرچه ساختمان در تهران بود گشتم تا بالاخره اینجا را پیدا کردیم. اینجا هم این جوری نبود؛ یک ساختمان پنج طبقه بود، هر طبقه یک سالن بزرگ، همینطور بدون دیوار. سازندگانش هم دانش آموخته های شریف بودند. فکر کردم اینجا را اصلاً به ما نمی فروشند، ولی خیلی تخفیف دادند. واقعا تخفیف دادند.
بعد که اینجا را گرفتیم، باید آغاز می کردیم به ساختن. من از همان اشخاصی که در دانشگاه برای من کار می کردند آوردم اینجا و این طبقات را همه را تجهیز کردیم، اتاق درست کردیم، مبلمان و لوازم دفتری خریدیم و آماده شدیم. حسن اینجا چیست؟ اولاً مترو زیرزمینی اینجاست و بدین سبب راحت می روند سوار می شوند و می روند خانه هایشان. بعد حتی بعضی ها خانه هایشان تهران نیست، ولی باز با مترو می آیند و می روند. اتوبوس دارد، تاکسی دارد. بدین سبب از این لحاظ خیلی راحت است. من خیلی جاها را رفتم ببینم، ولی این از تمامی مناسب تر بود. بدین سبب اینجا شد بنیاد ملی نخبگان.

* از فارغ التحصیلان شریف و شاگردان خودتان دیگر چه کسانی را یاد دارید که فعالیتهای مهمی داشتند؟

خیلی ها… پس از خانم سلطان خواه، دکتر ستاری مسئول شد. ایشان از دانشجوهای خودم بوده، پدرشان هم که نیروی هوایی بود، شهید ستاری، خدا رحمتش کند. خیلی پسر نازنینی است. الان هم در شریف درس می دهد. در زمان ایشان هم خیلی فعالیت شد. یک کار خیلی عالی که ایشان کرد این بود که وقتی رئیس دولت می رفت سازمان ملل و هر سال سخنرانی می کرد، از قبل برنامه ریزی کرد و نامه نوشتند به تمام ایرانی های آمریکا و کانادا ـ چون کانادا هم نزدیک است ـ که آقا ما داریم می آییم و می خواهیم یک جلسه با شما بگذاریم. رفته بود با اینها ارتباط گذاشته بود. همه آمده بودند. گفته بود بیایید ایران، ما همه جور حمایت می نماییم.
واقعاً هم تعداد زیادی از بهترین نیروها آمدند ایران. اگر بخواهم به شما نشان بدهم، ضرر ندارد. ببینید، اینجا عکس آنهائی که دانشگاه جذب کرده اند هست. بیشترشان شریف آمدند. ببینید، شریف، تهران، امیرکبیر و همینطور. مقداری جذب دانشگاههای مهم شدند. فهرستشان را ببینید: دانشگاه شریف تعداد جذب شده ۱۰۸ نفر.
اینها از جاهای مختلف آمدند؛ آمریکا، اروپا، آسیا. از تمامی دانشگاه های خوب، ام آی تی، استنفورد، هاروارد، ۹ نفر. بهترین دانشگاه های دنیا. اینها همه آمدند. تورنتو، مَک گیل… از تمامی دانشگاه ها آمدند؛ ژاپن، هلند. این قدر ما نیرو آوردیم توی ایران و خیلی وضع دانشگاه های کشور خوب شد. اینها چه پیشرفت هایی در علم ایجاد کردند. هنوز هم بعضی هایشان هستند.
اما ببینید، آنهائی که استاد تمام اند، بالاخره حقوق بد نیست؛ خیلی خوب نیست، ولی آن قدر افتضاح نیست. ولی کسی که استاد یار است با حقوق کم شما بگویید چطوری در تهران زندگی کند؟ بنابراین متاسفانه یک عده رفتند. یک عده دانشگاه را ول کردند و رفتند در صنعت؛ آنجا کمی بهتر پول می دادند. یک عده هم کلاً رفتند، رفتند دانشگاه های دنیا. مدم بنیاد ملی نخبگان آن وقت دکتر عارف پیگیری می کرد، الان هم دارد می کوشد.

* شما یکی از بنیان گذاران پارک فناوری پردیس هستید. این ایده چطور شکل گرفت؟

اول این را بگویم که سال ها به من همه دوستان می گفتند که خاطرات تان را بنویسید. من می گفتم حوصله ندارم. بالاخره چون من یکی از سه بنیان گذار پارک پردیسم و همین الان هم در هیات امنایش هستم، یک نفر را فرستاد اینجا. خیلی صحبت کردیم، خاطرات و اینها را گفتیم. رفتند و در مراسم سالیانه پارک پردیس ـ که هر سال به بهترین شرکت ها جایزه می دهد ـ این کتاب را رونمایی کردند. من هم عضو هیات امنا بودم، آقای افشین هم بود. بعد از آن که جایزه ها به اتمام رسید گفتند حالا رونمایی از کتاب دکتر سهراب پور. اصلاً خودم خبر نداشتم! خلاصه… این کتاب را رونمایی کردند. این کتاب در حقیقت زندگی من از بچگی است که این طور نوشته شد.
در مورد ایده پارک پردیس، سال ها پیش در مسافرت به کشورهای مختلف و بررسی پارک های فناوری، متوجه خلأ آن در ایران شدیم. بعد از ارایه گزارش، پارک فناوری پردیس با زمین کوچکی شروع شد و امروز به قطب فناوری کشور تبدیل گشته است. خیلی از شرکت های دارویی و تکنولوژیک در آن مستقرند و از امتیازات آن بهره می برند. این پارک حال مایه افتخار ایران است و همچنان درحال گسترش هم هست.

*امروز که در بنیاد ملی نخبگان حاضر هستید چه کار می کنید؟

خوب من از سال ۸۹ تا ۹۵ قائم مقام بنیاد ملی نخبگان بودم. در آن دوره با مدیریت دکتر ستاری و حمایت های ویژه ای که از ایرانیان خارج از کشور شد، توانستیم خیلی از بهترین فارغ التحصیلان دانشگاه های تراز اول دنیا (مثل MIT و هاروارد) را جذب نماییم. نمودارهای ما نشان داده است که در آن سال ها چه نیروهای ارزشمندی به بدنه دانشگاهی و علمی کشور تزریق شد. معتقدم اگر حمایت های اصولی صورت گیرد، ایران همچنان مقصد نخبگان خود خواهد بود.
به اجمال، بیمارستان جدید نمازی را هم ما تمام کردیم؛ بیمارستان نمازی یک چیز کوچکی بود، این بیمارستان جدید ۱۳ اتاق عمل داردو یک چیز حسابی است. بعد ایشان عوض شد، یعنی دولت عوض شد. تو از شیراز آمده ای، هیچ کس تو را نمی شناسد، تو برو.

منبع:

Author | صدکادو Comments | دیدگاه‌ها برای ایرانی که ساختیم؛ سهراب پور از روزهای چمران تا روزهای سخت دانشگاه می گوید بسته هستند Date | ۲۹/۰۶/۱۴۰۵